مير سيد شريف راقم سمرقندى

187

تاريخ راقم ( فارسى )

جوانان خورشيد رخسار و دختران ماه پيكر و زهره جبينان خجسته منظر ميل تمام مىنمود و اركان دولتش نيز مرتكب انواع فسق و فجور مىگشتند و دست ظلم و تعدى به بنين و بنات مسلمانان دراز مىكردند ، بساط حرمت اهل هوس درمىنوشتند . اهل بخارا و سمرقند كه سالهاى فراوان در ظل حمايت عبد الله خان و باقى محمد خان به فراغ بال گذرانيده بودند از مشاهدهء امثال اين امور متحير مىبودند . در تاريخ 1019 ولى محمد بهادر خان سه تن را از امراى عظام ذوى الاحتشام مثل دوستم بىارغون و شاه كوچك بىدورمان و حاجى بىنيمان كه از معتمدان عبد الله خان بودند بعد از خان مذكور مدتى در خدمت باقى محمد خان به منصب امير الامرايى سرافراز بودند و با اين سه امير كبير اعتماد نداشت . با جرم بىگناهى هر سه دلاور را يك روز به قتل رسانيد . مولاى عرشى كه در سپهر بلاغت پايهء سخن را به معراج رسانيده و بناى فصاحت را به كرسى نشانيده در تاريخ قتل اين سه امير چنين تحرير كرده : تاريخ چرخ گردون پادشه را در جلالت يافته * تيغ جلّاد قضا را بىمروّت يافته دوستم با شاه كوچك حاجى بى در زير تيغ * هر يكى تاريخ خود « شهد شهادت يافته » و هم در تاريخ شهر ذى الحجه مرتبهء دوم امام قلى خان با جنود نامعدود به ولايت نسف عازم گرديد . از اين طرف ولى محمد خان با سپاه بىكران كه محاسبان زمان از شمار آن قاصرند رسيد . هر دو لشكر در محاربهء يكديگر كوشيدند . پردلان چندان گرم مقاتله گرديدند كه از پرواز باز بر كبوتران ارواح از قفس قالب هر يك مىپريد و خياط تيغ سيمابى رنگ قباى گلگون بر قامت دليران مىبريد . بيت كشيدند شمشيرهاى دو روى * فشاندند خون از دو سو جوى جوى چو زنبور پيكان گذشت از زره * دميد آب زهر و بدل زد گره پريدند مرغان تيز از هوا * به خون غرق گرديده منقارها ز بس تير باران به پشت سپر * فتاده سپر كشت يك مشت پر چنان تير افتاد در پهن دشت * كه روى زمين جمله نيزار گشت فرو ريخته خون چو لعل عقيق * در آن مرده و زنده گشته غريق