مير سيد شريف راقم سمرقندى

186

تاريخ راقم ( فارسى )

در تاريخ 1014 در اواخر ربيع الاول بعد از آنكه ولى محمد بهادر خان از جلوس مبارك تخت سلطنت را زيب و زينت بخشيد امام قلى محمد بهادر خان و ندر محمد بهادر خان كه فرزندان دين محمّد بهادر خان‌اند اين دو خسرو كامكار و اين دو شهريار نامدار و دو شاهزادهء عالى مقدار به شبديز غيرت سوار گرديده جهت عروس مملكت كام آرزو به مذاق خواستگارى شيرين مىكردند . بگشتند هر يك بابلق سوار * چو خورشيد بر رخش ابر بهار در اين هنگام و در اين مقام صداى نواى اين خبر مهابت اثر و آوازهء اين صوب صلابت قدر در پردهء سامعهء كوچك و بزرگ لشكرى والى مملكت ولى محمد بهادر خان پى در پى رسيدن گرفت و ناخن غيرت هر يك تار رگ جان ايشان را تحريك مىكرد و پنجهء جرأت هر كدام گوشهء قانون دل را به آهنگ جنگ چون چنگ گوشمال مىداد . عاقبت آوازهء اين خبر نيز از شش جهت چون شش آوازه به گوش ولى محمد بهادر خان رسيد . على الفور به دستيارى پىريز تير و به اقتدار بازوى ضرب الفتح شمشير و با جميع لشكر نصرت اثر راكب گرديده و به زخمهء تازيانه اوج و حضيض مقامات راه مىپيمود . در اندك فرصت ملاقى عساكر فيروزى مآثر از دو طرف بر سر ولايت ترمذ نزديك بر لب آمويه روى داد . خواستند اين دو درياى لشكر چون موج بر يكديگر پيچند و در اين هنگام درين فرصت و اهتمام صداى مصالحه از هادى توفيق بسامعهء هر يك به تحقيق رسيد كه از محاربه و مقاتله جز سر به گرداب فنا دادن هيچ چيز حاصل نمىگردد . در حال آتش غضب را كه اشتعال داشت به آب بىغبار صلح فرونشانيدند و شياطين فتنه را كه گرم افسونگرى بود به تازيانهء لاحول منهزم و منعدم گردانيدند . بيت گردون فرو گشاد كمند از ميان تيغ * ايام برگرفت زه از گردن كمان و اين مصالحه كه در ميان پادشاهان بمضمون « الصُّلْحُ خَيْرٌ » واقع شده بود در سنهء مذكور در اوايل شهر رجب روى داد . بعد از فراغ اين حالت روى توجه به ولايت خود كرده هر يك مراجعت نمودند . ولى محمد بهادر خان عزيمت به ولايت بخارا كه پايتخت است كرد و آن دو شهنشاه با عزّ و جاه با جميع سپاه نصرت دستگاه زمام اختيار به جانب بلخ سپردند . اما پادشاه عالى صفات در ارتكاب محرّمات به غايت دلير بود . به مصاحبت پسران ساده عذار و