مير سيد شريف راقم سمرقندى

185

تاريخ راقم ( فارسى )

در كفايت به انفعال آمد * كَفَش آورده در دل عمّان شاه دارا مكان مهر علم * مه سيّاره سير پاك نشان تا بود مهر و ماه را به سما * رونق طالع از تمام جهان تا چمن را صبا دهد آراى * چمن دهر را مباد خزان در تاريخ جلوس شاه سليم پادشاه عدالت‌گستر و شهريار ملك‌پرور جلال الدّين اكبر سه پسر شاهزادهء عالى سير در عرصهء فانى ناپايدار ، باقى و يادگار ماند . شاه سليم و سلطان مراد و ميرزا دانيال . زمانى كه اكبر پادشاه از قيد بند جسمانى كه عبارت از عالم فانى است درگذشت روى به سرحد اقليم روحانى كه مملكت باقى است آورد و آن سه شاهزاده عالميان هر يك در چهار دانگ هندوستان تا به حدود ولايت پنجاب از شش جهت راه مخالفت و مخاصمت مسلوك مىداشتند و آوازهء اين امور عظيم در هفت اقليم مىرسيد و صداى اين اثر در نه گنبد افلاك مىپيچيد . عاقبت شاهزادهء واجب التعظيم شاهزاده سليم كه ملقب به شيخو پادشاهست در تاريخ 1014 در شهر ربيع الاول بر اورنگ شهريارى چون رنگ بر سرير ميمنت مسير نشست و سليمان‌وار ببلقيس مملكت پيوست . زبان تهنيت مترنم به اين ترانه مىگرديد : سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش انداخت خسرو غازى در عهد عدالت آن كيميا اثر نام مباركش را بر جبين خود نقش كرده از بوتهء گداز دور گشت و نقره لقب شريفش را به سكهء قبول رسانيد . از گرفت‌وگير كار نفور گشت . آرى هر كه را حضرت عزّت جل جلاله به منصب لواى والاى نصرت آئين و بامداد سعادت قرين مستسعد گرداند لاجرم اعادى و خصوم مظفر و منصور نگردند . بلكه طناب عجز و انكسار در رقبّهء احتياج و افتقار در ربقهء مسكنت او انداخته سرافكنده و شرمسار در نظر او آورد . ديگر از فضلاى عصر تاريخ جلوس ميمنت مأنوس را از لوح خاطر چنين بر كرسى نشانيد : تاريخ چون شاه اكبر شد از جهان فانى * بر تخت نشست آنكه ندارد ثانى تاريخ جلوسش از خرد جستم گفت * « بر شاه سليم باد ملك ارزانى »