مير سيد شريف راقم سمرقندى
184
تاريخ راقم ( فارسى )
تاريخ اى سكندر نشان عرش مكان * وى سليمان پناه ملك جهان فهم در وصف ذات تو قاصر * عقل در كنه فعل تو حيران سالها از عدالتت به فلك * عدل استاده پلهء ميزان سر به خط تو مانده است سپهر * ماه نو بر سرش خط فرمان مقدم تو به ماوراء النّهر * شد مبارك به عرصهء توران اختراعى نمود بندهء تو * در جلوس تو اى شه دوران گفت تا بيست بيت در تاريخ * شد دو تاريخ هر دو مصرع آن پادشاها سخنوران هستند * داده داد سخن به تيغ زبان ليك من در سخن چو خاقانم * چون به ملك جهان تويى خاقان دارم اميد آنكه در مدحت * شهره گردم به دهر چون حَسّان تاريخ ديگر باد پاينده مقدم خاقان * دور جاه ولى محمد خان همه آسوده زير فرمانش * باد والى به دهر خان زمان زد تفأل نشان نيكو داد * قرعهء رمل از كف دوران از لبان عيسى است روح افزا * وز دهن رشك چشمهء حيوان سعد اكبر شدى بر اوج لقا * بنما مهر در طلوع قران در عدالت رسيد با جاهى * كه رمهء گرگ از قبيل شبان چه عجب كز عدالت دارا * ياد گيرند صد چون نوشيروان فلك هفتمش بُده مأوى * تا نيارد دگر سپهر از آن دولت سرمدى طالع سعد * آمدى پادشاه مهر نشان علم از دولت شه عالى * از خداجوى در جميع جهان رونقى دادهء به شرع نبى * بدعت كارها ببر ز ميان و ز لطافت يكى بود در دل * قد زيباى تو چو روح روان ماه گردون سرير عالم عز * كى ودا را بر آستان دربان سر شاهان ربع مسكون باد * جايگاه آشيان عاليشان ماوراء النهر جاى بندهء تو * ملك دنيا برو وسيع مكان