مير سيد شريف راقم سمرقندى

183

تاريخ راقم ( فارسى )

مىنمود چند روز مهر مهرنشان خود را بر سپهر سلطنت فرمانروا مىديد و لواى والاى گردون سايش بر فرق فرقدان مىرسيد . عاقبت در تاريخ 1014 در اواخر شهر رجب المرجب مهردار قضا و سرهنگ قدر به اشارهء انگشت نگين حياتش را در هم شكست و قهرمان بىامان اجل رايت زندگانى او را چون سايه بر زمين نقش بست . فضلا و ظرفاى وقت كه هر يك از خوان نوال شاهى بهره‌مند بودند . تاريخها نوشتند از آن جمله اين است : تاريخ گفت تاريخ شهنشاه خرد * « مُهر شد بىسرو پا و كمر طوغ شكست » هر گاه كه مهر بىسرو پا گردد حرف اول و آخر آن اسقاط خواهد يافت و كمر طوغ كه حرف ميانهء اوست شكسته شود حرف اول و آخر او باقى خواهد ماند تاريخ مقصود به حصول مىپيوندد . در تاريخ 1014 پادشاه معدلت نشان ولى محمد بهادر خان از ولايت بلخ به ديدن برادر بزرگوار باقى محمد خان در ولايت كيش آمده برادر خود را رنجور و ناتوان يافت . بعد از فوت خان خلافت نشان تمامى سپاه در ركاب دولت مآب به موجب وصيت دست بيعت داده بر سرير خلافت نشانيدند . پادشاه عاليمقام در شهر محرم الحرام بر فراز تخت گردون قدر ماوراء النهر چون خورشيد انور جلوس نمود يا بر سپهر سرير همچون بدر منير قرار گرفت يا چون صبح صادق بر اوج افق مشرق طالع گشت . از سحاب گهربار مكرمت و از بحر بىكنار معدلت ، ماوراء النهر از نهر سيحون تا كنار رود جيحون تازه و خرّم بلكه چون ساحت ارم كرد . فراز منبر از قدر رفعتش پايهء بلندى گرفت و سكه از نام با احترامش مرتبهء ارجمندى حاصل كرد . عامّهء انام را چون اغنام از حراست سياست چون شبان از گرگ حوادث محفوظ و مصون مىداشت . مولانا دوست ميرك كه از فضلاى ولايت سمرقند است با طبع دقت اساس و فهم لطافت اقتباس ، قصيده‌اى جهت جلوس نوّاب ولى محمد بهادر خان بر تخت ماوراء النهر چهل مصرع تاريخ گفته ، عقل از تصور آن لال و فهم از تفعل آن در انفعال است . الحق مصراعى از آن ابيات چون درّ خوشاب و گوهر ناياب است . مقدمات تاريخ اين است كه ايراد مىنمايد :