مير سيد شريف راقم سمرقندى
150
تاريخ راقم ( فارسى )
نگرديد بالضرورت ابو الخير خان به ملازمت عبد الله خان شتافت . آنچه رسوم خدمتكارى و فرمانبردارى بود بجاى آورده معاهده نمود كه عنان سركشى و مخالفت از دست داده سر ارادت از حلقهء فتراك بيرون نكند . بعد از آن با همراهى نوّاب عبد الله خان آمده والد و برادران خود را در قلعهء سمرقند محصون گردانيد . مدتى جوانمرد عليخان و مظفر سلطان حصارى بودند تا آن زمانى كه بابا خان ابن براق خان با لشكر بىكران از ولايت تاشكند رسيد . به مجرد استماع اين خبر مهابت اثر عبد الله خان و ابو الخير سلطان استقبال جنود هزيمت نمود بابا خان كردند . نزديك به « آق كوتل » تلاقى لشكر روى نمود ، بىاهمال به جدال متوجه گرديدند . چون بابا خان را حوصلهء مقاتله و مجادله نبود ناچار پاى صبر از وحل طاقت بيرون آورده اسب بىجرأتى در دامن گريز زد و راه بيابان بىغيرتى در پيش گرفت . نوّاب عبد الله خان پارهاى او را تعاقب كرد و بالأخير باز به جانب ولايت مراجعت فرمود . در محلّ رجعت عباد الله سلطان كه برادر نوّاب عبد الله خان است و پسر عم او اسفنديار سلطان مجلسى كرده ابو الخير سلطان را ضيافتها نمود . هم در آن مجلس در حدود 986 ابو الخير سلطان را به قتل رسانيد . بيت آه ازين منزلى كه در پيش است * كه گذرگاه شاه و درويش است نه ازين دام مىتوان جستن * نه ازين قيد مىتوان رستن چون در محل شهادت دوستم - چهره آقاسى - سر سلطان را بريده بود « دوستم سر بريده » تاريخ يافتهاند . بعد از آن در رجعت طرح آشتى و دوستى در ميان انداخته با صد فسون و فريب در نوقايى ميان كال محبوس داشته . در همان تاريخ 986 جوانمرد عليخان را به درجهء شهادت رسانيدند . در محل قتل اين بيت حسب حال و گله از بيداد اولاد و عدم اقبال خود كرده مىگفت : بيت من از عالم برفتم شاه در عالم سكندر شد * بسعى كشتنم باعث ابو الخير مظفر شد گويند جوانمرد عليخان مدت شش سال گل كامكارى از گلشن شهريارى بىخار اغيار مىچيد و نسيم شميم فتح و فيروزى هر روزه تازه به رياض اقبال او مىوزيد . زمانى كه بخت پشت آورد و روى دولت برگشت و فلك بىمدار نيز بىوفايى انگيخت شجرهء پرثمرهء