مير سيد شريف راقم سمرقندى

151

تاريخ راقم ( فارسى )

ارجمندى او را صرصر اجل از بيخ و بن بركند : قطعه كار ايام چو ايام گره در گره است * عهد افلاك چو افلاك شكن در شكن است اى جوانمرد ز هر پيره‌زنى رنج مبر * بهر دنيا كه جوانمرد كش و پيره‌زنست تاريخ وفات خواجه خاوند خواجه خاوند كه در مملكت حسن پادشاه و در اوج سپهر لطافت چون ماه بود آفتاب جهان تاب اقتباس نور از جمالش گرفتى بلكه ماه بنده‌وار از هاله ، طوق اخلاص بر گردن اختصاص انداختى از مردم اعيان بخارا بلكه مردمك اهل روزگار بوده و هميشه نوّاب عبد الله خان و ساير اركان عاليشان جوياى صحبت آن نوجوان مىبودند ، امّا هنوز از گلزار جوانى گل كامرانى نچيده بود كه در شهور 986 نهال حديقهء آمال و امانى در بدايت جوانى از رياض جاودانى انتقال و ارتحال نمود . در تاريخ فوت خاوند شاه كه خاوند حسن و دلبرى بود قل بابا گوكلداش نيكو گفته : تاريخ شاه خاوند از ميان گل‌رخان * رفت در باغ جنان خورسند ماند شد برو مفتوح درهاى بهشت * ليك دل از فرقتش دربند ماند خواستم تاريخ او از عقل گفت * « باز ملك حسن بىخاوند ماند » تاريخ پل مهتر قاسم بر درياى كهك مهتر قاسم كه از معتمدان نوّاب عبد الله خان است بر روى درياى كهك از قصبهء غجدوان پلى بربست مشتمل با سيزده رواق بلكه طلسمى بر روى آب بربسته كه عقل كاردان از تصور آن حيران است و اين دريا منقسم مىشود به چند درياچه و او نيز منشعب مىگردد به چندين شعبه . باز از آن نهرها پيدا مىشود كه به واسطهء آن قريه‌ها معمور است و اين دريا را زرافشان مىنامند بلكه هر يك قطره‌اش گوهر افشان است . لمؤلّفه چه دريا ايزد از كوثر سرشته است * چه دريا جويبارى از بهشت است