مير سيد شريف راقم سمرقندى
119
تاريخ راقم ( فارسى )
« آه از حامى اهل دل عبيد الله » و ديگرى از فضلا چنين فرموده : تاريخ والى ملك دين عبيد الله * شربت شهد مرگ كردش نوش رفت از منزل خراب آباد * ماند صهباى سلطنت از جوش گفت با من خرد ز بهر وفات * اين دو تاريخ « ذكر گو و خموش » بعد از وفات عبيد الله خان عبد اللّه خان ابن كوچكنجى خان بر تخت خانى و بر سرير جهانبانى متمكن گشت . قريب شش ماه صداى پنج نوبت اسلام در عرصهء چهار طاق عالم عنصرى به گوش ايام مىرسانيد . چون دار غرور محل اقامت و سرورى نيست در سيوم ماه ربيع الاول 947 سرهنگ اجل به فرمان عزّ و جلّ حواس پنجگانهء او را از مملكت تن معطل كرد و عبد اللطيف خان بعد از عبد الله خان در سنهء مذكور به تخت ماوراء النهر چون خورشيد انور بر سپهر اخضر نشست . و هم در تاريخ 947 مير ابو البقا كه از سادات حسينى و خلعت حسب را نيز در بر از هرچه تمامتر داشت در فاخرهء بخارا به درجهء شهداى كربلا رسيد . از فضلاى آن عصر ملّا كوكبى كه سپهر فصاحت را نجم ثاقب است تاريخى به غايت نيكو گفته و گوهر معنى سفته . تاريخ حق مير ابو البقا را برد از جهان فانى * تا با شه شهيدان با جنتش در آرد مثل حسين مظلوم كشته به كربلا شد * شايد كه آسمان خون در ماتمش ببارد تاريخ سال فوتش پرسيدم از خرد گفت * « در دهر دل چه بندى دنيا بقا ندارد » در تاريخ وفات حضرت قطب الاقطابى مخدوم اعظم قدّس سرّه قطب الاولياء المعظم غوث الاتقياء المكرم مفخر العرفاء الاسم حضرت مخدوم اعظم اسم نامى گرامى مرجع الانامى مولانا خواجگى است قدّس سرّه . و مولد حضرت ايشان ولايت كاسان كه از توابع زمين اندكانست و نسبت ارادت آن عالى مرتبت رفيع منزلت