مير سيد شريف راقم سمرقندى

118

تاريخ راقم ( فارسى )

حضرت خواجهء احرار نزول اجلال فرمودند ، همگى اكابر و علما و جمهور خواجگان و فضلا جهت ملازمت حضرت مولانا رفته‌اند و حضرت سلطان العلماء مولانا احمد جندى در رفتن توقف فرموده‌اند . بدان سبب از حضرت مولانا احمد غبار ملال در خاطر آيينه تمثال راه يافته فرموده‌اند كه جميع شركاء ما در درس خدمت مولانا مسعودى آيند مستفيد مىشده‌اند چون است خدمت مولانا احمد به ديدن ما نه آمدند و اين سخن مسموع حضرت مولانا احمد گرديده ايشان فرموده‌اند كه يك بىادبى به حضرت قاضى عزيزان در بخارا واقع شد تا حال چه شود در اينجا آمده با ما دخل مىكنند . از همان وجه اين دو بزرگ را با يكديگر ملاقات نيفتاد . چون زمان مدت حيات مولانا سرآمد . در تاريخ 943 از دار بىمدار دنيا روى برتافت و شرف صحبت « إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ » * دريافت . در جوار مزار فايض الانوار ملاذ الابرار مرجع الاخيار حضرت قطب الاقطابى خواجه احرار اجزاى جسم پاكش را در جلد خاك پنهان كردند . بعضى از فضلا تاريخها نوشته‌اند از آن جمله اين است : تاريخ مات استادنا عصام الدّين * عنده كان كل علم سهل هو بالفضل كان متّصفا * صارَ تاريخ فوته « بالفضل » از مصنفات مشار اليه حاشيه بر تفسير قاضى ، و حاشيه بر شرح مخدومى و حاشيه بر شرح شمسيّه و غير ذلك . تاريخ وفات عبيد الله خان ولد محمود سلطان عبيد الله خان بن محمود سلطان مدت شش سال به تخت خانى و بر سرير جهان بانى متمكّن بود . آوازهء عدالتش از شش جهت در ربع مسكون در زير گنبد گردون غلغلهء صدا انداخت و پنج نوبت در هفت ايوان فلك چرخ به نام نامى او مىنواخت از سكهء اقبالش نقش زر چون قرص خورشيد در دلها درست مىنشست و چوب منبر از بزرگى القابش همچون شجرهء طوبى بلند آوازه مىگشت . متكفل حيات در عمر او پنجاه و چار سال فرصت اهمال داد . بعد از آن در تاريخ 946 در ماه ذى القعده يوم دوشنبه وقت استواء ، آفتاب سريع السّير دولتش با سمند تيزرو عمر به جانب مغرب زمين مرگ دو اسبه تاخت . در تاريخ وفات مغفورى حضرت حسن نثارى چنين مصراع گفته :