مير سيد شريف راقم سمرقندى

101

تاريخ راقم ( فارسى )

نجم ثانى اول به ولايت قرشى استيلا يافت و به قتل عام آن ولايت امر فرمود ، تاريخ 922 . در همان قتل عام قهرمان بيرحم قضا قصر حيات بنّايى را منهدم گردانيد و چهار ديوار جسم عنصرى او را به يك بار به خاك تيره برابر كرد . فوت خواجه عبد الله مرواريد خواجه شمس الدين عبد الله مرواريد كه غوّاص گوهرهاى بحر معانى و درّ صدف خواجه محمد كرمانى است گاهى صنّاع فكر استادش ، لّالى مطالب و جواهر مقاصد را به مرصّع‌كارى بيان قطرات نثر نزد جوهريان فضل و خورده‌بينان عقل به صد آب و رنگ جلوه دادى گاهى غوّاص طبعش درر و غرر معانى را از بحار اشعار آبدار مثال لؤلؤ المكنون بر ساحل اظهار بيرون آوردى . در ايام شباب در ملازمت سلطان حسين ميرزاى بايقرا به منصب صدارت سرافراز بوده تا آخر سلطنت آن سلطان عزّت انتباه مىبود . بعد از آنكه سلطان رخت هستى به سوى دار الملك آخرت كشيد مشار اليه به مضمون « الشهرة آفة و الخمول راحة » عمل نموده در گوشهء انزوا منزل گزين گرديد تا وقتى كه شاه اسماعيل مملكت خراسان را مسخّر كرد و خواجه را از زاويهء خمول به صدر فصول بيرون آورده رقم قبول بر ناصيهء احوالش كشيد . در تاريخ 922 شيرازهء نظم حياتش از سلسلهء بقا گسست و اوراق ديوان حياتش مجزا گشت و در ولايت هرات مدفون است . از نتايج طبع آن مشار اليه ديوان غزل و قصايد است و كتاب ديگر موسوم به « مونس الاحباب » و اين رباعى از آن كتاب است : رباعى يارى كه مرا صحبت جان بىتو مباد * وز هستى من نام و نشان بىتو مباد انجام زمانه يكزمان بىتو مباد * كوتاه كنم قصه جهان بىتو مباد و « كتاب منشا آت » كه الوقت به خوشى عبارات در ميان اهل قلم شهرت اتم دارد . و ديگر « تاريخ شهنشاهى » و اين بيت ازوست كه در صفت جنگ گفته : بيت به فرق يلان تيغ را همدمى * چو قدّ الف بر سر آدمى ديگر از مصنّفات مشار اليه « خسرو و شيرين » است و اين چند بيت از آن كتابست :