ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

719

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

سه‌شنبه سيم شهر صفر المظفر سنهء يك هزار و دويست و چهل و پنج از دار الخلافه به صوب مقصود روى نهاد و حضرت ميرزا موسى رشتى كه چندى در طهران و خراسان به وزارت نوّاب حسن على ميرزا سرافراز بود ، به سبب آگاهى از كار ، حسب الامر خسرو تاجدار با نوّاب شاهزاده به اسم نيابت و رسم وزارت شتافت . مصطفى قلى خان عرب ميش مست حاكم سابق ترشيز ، كه سالى بيست در دار الخلافه حيران و سرگردان مىزيست و ديدهء « 1 » اميدش بر فقدان اقبال مىگريست ، به استدعاى شاهزادهء جوان بخت در آن پيرانه سرى خلعت و فرمان حكومت يافت و با يك جهان اميدوارى و دعاگويى در ركاب نوّاب معزىاليه به آن صوب با صواب شتافت . در منازل عرض راه ، فرستادگان خوانين اكراد و اتراك و اعراب پىدرپى رسيدند تا نوّاب اشرف و همراهان در يوم دوشنبه دوازدهم شهر ربيع الثانى [ 408 ] وارد چمن چناران گرديدند . رضا قلى خان ايلخانى و نجف على خان « 2 » شادلو در آن منزل شرفياب ركاب و الا گشتند و ولايت نيشابور را خالى كرده از منفعت خويش گذشتند . به جهت استخلاص ارض اقدس از تصرف قرايى ، معادل بيست هزار نفر از ترك و كرد و نيشابورى « 3 » و مروزى و غيره فراهم آوردند و به مرافقت جمعيت ركابى و هشت عرّاده توپ كه در ركاب و الا بود ، روى به استخلاص ارض فيض نشان كردند . خوانين اعراب و هزاره و تيمورى نيز در محل خواجه ربيع - يك فرسخى مشهد مقدس - با جمعيت خود شرفياب آمدند و قاصد تسخير ارض فيض انتساب شدند . صيد محمد خان جلاير حاكم كلات خود را از محمد خان جدا ساخت و از شهر بيرون رانده ، در اردوى و الا به امر خدمت‌گزارى « 4 » پرداخت . بهرام خان ولد بنياد خان هزاره كه در آن اوقات بيگلربيگى جام و باخرز بود ، به جهت بروز خدمتى به دولت قاهره ، جمعيتى كامل برداشته ، ولايت تربت را تاخت و تاز نمود و اين معنى نيز بر اضطراب محمد خان قرايى افزود ؛ از هر طرف عرصه را بر خود تنگ ديد و چون قوهء

--> ( 1 ) . ملى : « دو ديده » ( 2 ) . مجلس : « نجف قلى خان » ؛ تاريخ جهان‌آرا نيز « نجف على خان » ضبط كرده است . ( 3 ) . مجلس : « نيسابورى » ( 4 ) . ملى و مجلس : « خدمت‌گذارى »