ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
720
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
آهنگ نداشت ، تارك جنگ گرديد . بالاخره از تمهيد مصلحين اندرون و بيرون ، قلعهجات شهر و بلوك « 1 » را تخليه كرد و با جمعيت قرايى بيرون آمده روى به تربت حيدريه آورد . نوّاب شاهزاده ، هريك از خوانين اكراد و غيره را با جمعيتى كه آورده بودند ، مرخص نمود و در يوم هفتم شهر رجب المرجّب در ساعتى سعد در ارگ معلّى نزول فرمود و « 2 » مصطفى قلى خان عرب را با فرمان و خلعت شاهنشاهى به حكومت « 3 » ترشيز فرستاد و امير على نقى خان عرب زنگويى حاكم تون و طبس كه از قرار نگارش در آن ولايت از جانب اميرزاده منگوقاآن ميرزا ولد ارجمند نوّاب شجاع السلطنه حسن على ميرزا نايب [ بود ] ، به سبب عصبيت عربيّت ، رشتهء انتظام مهام ترشيز و استقلال حاكم جديد را به گردن نهاد . مصطفى قلى خان ، بعد از استقلال شايان دست به كارى كه مصلحت نبود زد و عامل عزل و نصب رئيس و كدخدا و سربلوك شد . اشخاص بلند كردهء قديمى خود را كه بر زمين خورده بودند ، برداشت كرده ، منصوبين جديد را معزول نمود و ادّعاى اموال منهوبهء ايّام گرفتارى خويش را از اين و آن كرده ، بر توهّم اهالى شهر و بلوكات افزود . بالاخره مردم تاب تعدّيات او را نياورده و محمد تقى خان برادر كهتر او را بر خود حاكم كردند ؛ شبى على الغفله به سراى مصطفى قلى خان پرداختند و او را گرفته ، محبوس ساختند . محمد تقى خان ، كار ولايت ترشيز را منتظم ساخت و از فرستادن معتمدين چرب زبان به جذب قلوب امناى دولت ابدقران پرداخت . حسين خان سردار و برادرش حسن خان سارواصلان برحسب احضار حضرت صاحبقران ، عازم دربار معدلت اركان گرديدند . سارواصلان از فرط انفعالى كه داشت ، از همان عرض راه روى به مجاورت عتبات عاليات گذاشت و حسين خان باز در آن پيرانهسرى و نود سالگى ، از فرط حرص و آز ، خاطر بر چاكرى حضرت گماشت . چندى نيز حكومت فريدن و چهار محال اصفهان و سردارى ايل بختيارى و آن سامان را بر گردن گرفت تا بالاخره از دستبرد اجل بر خاك هلاك بخفت - اللّهمّ اغفره .
--> ( 1 ) . مجلس : - « و بلوك » ( 2 ) . ملى : - « و » ( 3 ) . مجلس : + « ولايت »