ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

718

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

ايلخانى اين معنى را دريافت و على رؤوس الاشهاد به وادى طغيان شتافت . محمد خان قرايى به صوابديد حسين خان و مرافقت حسن خان سارواصلان با هشت هزار نفر جمعيت بر سر نيشابور تاخت و كارى نساخت ؛ سارواصلان را با خود به ولايت تربت برده در موافقت با او و برادرش سوگندهاى مغلّظه خورد و بعد از مراجعت به ارض اقدس به مرافقت حسن خان به اغواى حسين خان پرداخت و مشاراليه را از تعرّض اكراد به قلعهء ارض سعادت بنياد متوهّم ساخت . بعد از گفت و شنيد بسيار ، قرار كار بر اين شد كه جمعيتى از قرايى به محافظت ارض اقدس آوردند و قلعه‌جات ارگ و شهر را به ايشان سپردند . محمد خان قرايى ، صيد محمد خان جلاير كلاتى « 1 » را نيز با خود يار كرده ، سر به طغيان برآورد و دسته‌جات مستحفظين سابق را بيرون نمود و روزبه‌روز بر شوكت خويش مىافزود . رفته‌رفته حسين خان در ارگ ، محصور قرايى شد و محمد خان در شهر مشغول هرزه‌درايى آمد . به علاوهء مال ، ديوان مردم توانگر را گريبان گرفتى و به جاروب نهب و غارت اموال ايشان را رفتى . از فرط شيطان خيالى ، روزى يك دفعه به ديدن سردار در ارگ رفتى و اوضاع اتفاقيه را بر سبيل حكايت گفتى و جوابى كه به كار كس نيايد ، شنفتى . حضرات علماى عظام و سادات ذوى المجد و الاحترام از تعدّيات او به جان آمدند و مراتب را به دربار فلك‌مدار عريضه‌نگار شدند . رضا قلى خان زعفرانلو نيز تا امر را مشتبه سازد و به اظهار خدمت خود و خيانت محمد خان پردازد ، ميرزا محمد رضاى فراهانى الاصل معتمد خويش را به دربار دولت خداداد فرستاد و به استدعاى تعيين يكى از درارى بحار خلافت زبان برگشاد . استخلاص ارض اقدس را از تصرف قرايى تعهد نمود و التزام رد كردن ولايت نيشابور را نيز بر آن افزود . قرعهء والىگرى ولايات خراسان به نام نامى نوّاب شاهزادهء آزاده احمد على ميرزا نيكو افتاد و برحسب امر خسروى با جمعيتى از سواره و پيادهء ركاب كسروى در روز

--> ( 1 ) . تاريخ جهان‌آرا : « سيد محمد خان جلاير »