ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
717
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
نزديك به آن بود كه حكم به قتلعام از دربار خلافت ابدفرجام صادر آيد و قهرمان قهر شهريارى ، درياى خون در هامون رى جارى نمايد . جناب مجتهد الزمانى حاجى محمد ابراهيم كلواسى حضرت ميرزا را در خلوتى خاص ملاقات نمود و از مصالح و مفاسد اين كار به دلايل شرعيه با وى مكالمات فرمود و آخر الامر جناب ميرزا ، شب هنگام از راهى غير معهود با لباسى مبدّل از شهر « 1 » بيرون شتافت و بعد از اطلاع مردم از رفتن وى ، شورش عامّه تسكين يافت . امناى دولت روس از اين اهتمامات كارپردازان شوكت ابد مأنوس و اجماع عامهء منحوس ، خبردار و بىنهايت راضى و اميدوار گشتند و به سبب اين محاسن تدبير و توجّه خاطر شهريار كشورگير از تلافى خون سفير پرتقصير و همراهان گذشتند . ذكر اوضاع خراسان و تعيين نوّاب احمد على ميرزا به ايالت آن سامان و كيفيت احوالات حسن خان و حسين خان در وقايع سنهء ماضيه نگارش يافت كه ، حسين خان سردار سابق ايروان به سردارى مملكت خراسان روان و عازم آن [ 407 ] ارض شرافت بنيان گرديد . در بدايت كار ، خوانين ضلالت آثار از ترك و كرد با مشاراليه رايگان بودند و آمد و رفتى ملحدانه مىنمودند . چون رضا قلى خان كرد زعفرانلوى ايلخانى حاكم خبوشان به سبب انقلاب زمان در ولايات نيشابور و چناران و رادكان به علاوهء خبوشان تسلطى يافته بود ، لهذا چندان اعتنايى به سردار عظيم الشأن نمىنمود و سردار به تصوّر اينكه هم چشمى در مقابل وى برگزيند و ايشان را به يكديگر مشغول داشته خود بر مسند ايالت به فراغت برنشيند ، با محمد خان قرايى كه عرصه گرد وادى بىسروپايى و راه نورد بيابان هرزهدرايى بود ، خصوصيت نمود . محمد خان نيز در ظاهر بناى صداقت نهاد و در اضمحلال خوانين بدكيش و امداد خويش درين كار بىبنياد قرارها مىداد . رضا قلى خان
--> ( 1 ) . مجلس : - « از شهر »