ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
716
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
در خصوص جناب ميرزا محمد مسيح ، داراى عدالت توضيح را تامّلى در دل بود ؛ به انديشهء اينكه شايد طرد و منع او خلاف شريعت غرّا باشد ، اقدامى نمىفرمود . چون جناب مجتهد الزمانى حاجى ملّا « 1 » محمد ابراهيم كلواسى خراسانى ساكن دار السلطنهء اصفهان در آن اوقات به جهت مهمى به دار الخلافه آمده بود ، لهذا از معزى اليه اين مسئله را تحقيق كردند و « 2 » كمال دقت در اين مرحله به عمل آوردند . بالاخره به ملاحظهء رعايت شرع رسول انام و حفظ بيضهء اسلام و اجازهء آن مجتهد كرام ، قرار كار بر اين شد كه جناب ميرزا محمد « 3 » مسيح از جهت اسكات روسيان قبيح ، به جانب عتبات عاليات رود و چندى مجاور آن ارض فيض سمات شود . اعليحضرت شاهنشاه شريعتپرور جناب ميرزا را احضار فرمود و به لفظ گوهربار از روى رأفت و التفات بىشمار او را راضى نمود . جمعى از عامّه مريدين امر را بر جناب ميرزا مشتبه نموده و گفتند كه : اين تكليف نه از جهت مجاورت است ، بلكه منظور گرفتن و سپردن به دست روسيهء ضلالت آيت . جناب ميرزا از فرط صداقتى كه داشت ، خيالات مريدين بىدين را مبنى بر صدق مىپنداشت ، غافل از اينكه هرگاه امنيان دولت قاهره را - العياذ باللّه - چنين خيالى فاسد در نظر باشد ، به جهات چند در دار الخلافه بهتر ممكن است . بالجمله ، چند روزى در باب عزيمت مسامحه « 4 » كرد و درين فقره ترديد و تعطيل به عمل آورد . امناى دولت ابد فرجام به سوگندهاى مغلّظه او را مطمئن ساختند و علماى عظام نيز به دلايل شرعيه به حصول رضاى او پرداختند . در روز يكشنبه هشتم شهر صفر المظفر سنهء يك هزار و دويست و چهل و پنج كه بار عزيمت مىبست ، از اجتماع مردم عوام به منع جناب ميرزا از عزيمت آن صوب صواب ، انجام كار به شورش عام پيوست . گروهى مختلف اللسان و متفق الجنان بر دور سراى ميرزا و جوامع دار الخلافه جمع و بزم ممانعت را پروانهء شمع شدند . اين شورش جديد از شورش روز قتل ايلچى عنيد درگذشت و درياى قهر قهرمانى را نوبت تلاطم گشت ؛
--> ( 1 ) . ملى : - « ملّا » ( 2 ) . ملى : - « و » ( 3 ) . مجلس : - « محمد » ( 4 ) . مجلس : « مساهله »