ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1115
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
دور كرد از كشور او هر كجا شور و شرى * بهرهياب از سكهء او هر كجا سيم و زرى است رزم او را مهر تيغى از نيام صفدرى * بزم او را چرخ دودى از بخور مجمرى است شاه را بس پور راد و هر يكى از فرّ او * پاسبان كشورى يا حكمران لشكرى است شكر للّه نيست دارايى كه باشد خصم ملك * ورنه هر پور همايون ملك اسكندرى است بود يك خاور زمين در ملك ايران و كنون * از رخ شهزادگان هر سرزمينى خاورى است خاصه ملك رى كه از فرّ شهنشاه جهان * طالع از هر مطلع او آفتاب ديگرى است هر طرف در پاى ايوان خلافت روزبار * جلوهگر سلطان ملكشاهى و سلطان سنجرى است قدّ هريك در رياض مملكت خوش گلبنى * چهر هريك در سپهر سلطنت نيك اخترى است چون فلاطون در بر هريك ز دانش جوشنى * چون سكندر بر سر هريك ز مردى مغفرى است خاصه سلطان همايون فرّ همايون شاه راد * كش به سر از خاك درگاه همايون زيورى است شه فريدون جهانست و همايون ايرجى * شه منوچهر زمانست و همايون نوذرى است ملك را گشتاسبى و شاه را رويينتنى * چرخ را فرماندهى و شاه را فرمانبرى است