ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1083
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
انواع توصيف و نعوت . بيست و يكم : نوّاب محمد رحيم ميرزا ؛ برادر صلبى و بطنى نوّاب بابر ميرزاست . بيست و دوم : نوّاب ملك بهمن ميرزا ؛ از بطن والدهء ماجدهء ملك جمشيد است و در طراوت رخسار ، طعنهزن ماه و خورشيد . فقرهء پنجم در ذكر اولاد ذكور و اناث نوّاب محمد ولى ميرزا بدانكه در ايّام حيات خاقان مغفور ، نوّاب معزى اليه را بيست و هشت نفر اولاد ذكور و دو نفر از ايشان در كمال رشد و تميز ، از بطن برگزيدهء صبيّهء مرحوم مرتضى قلى خان عمّ رشيد حضرت صاحبقران مغفور بود و يكى مرحوم الله قلى ميرزا و ديگرى مسمّى به ناصر الدين [ 583 ] ميرزا . در باب سبب رحلت الله قلى ميرزا از دار دنيا ، در احوال والد بزرگش فى الجمله ايرادى شده ، ولى تفصيل آن اجمال آنكه : نوّاب معزىاليه را پدر والاگهر در ايّام ايالت دار العبادهء يزد به سبب تهمتى كه زده بودند ، روزى در سلام عام مخاطب و معاتب نمود و شخص پهلوان حاضرى را به اذيت او امر فرمود . با قوّتى هرچه تمامتر مشتى چند استوار بر فرق او نواخت و از صدمهء آن مشت سندانكوب ، مغز آن جوان مطلوب را پريشان ساخت . اميرزادهء آزاده مانند پدر خرد بر باد داده سر به شوريدگى برآورد و همواره حركاتى بر خلاف قانون عقلا مىكرد . پدر رشيد در مقام چاره كوشيد او را به اتفاق ميرزا ابو القاسم نام يزدى طبيب روانهء دار الخلافهء طهران گردانيد . چون مىدانست كه او را به كجا فرستاده بود ، لهذا در دار الخلافه به اندك زمانى روى به عالم بقا نمود . ناصر الدين ميرزاى برادر صلبى و بطنى او نيز پس از ايّام عيش و زفاف ، از بس غصهء ناكامى برادر جوان را خورد ، در عالم جوانى با هزاران حسرت بمرد . يك نفر از اولاد ذكور از نوّاب الله قلى ميرزاى مذكور مسمّى به امان الله ميرزا موجود است كه نتيجهء خاقان مغفور ، و الى غير النهايه منظور نظر التفات دستور بود .