ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1084
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
اكنون بيست و شش پسر و بيست نفر دختر از صلب نوّاب معزىاليه در دار دنيا پايدار و اسامى اولاد ذكور او از اين قرار است : اوّل : نوّاب اسماعيل ميرزا ؛ از بطن مخدّره [ اى ] از اكراد طايفهء شادلوست و هموارهء اوقات از تطاولات پدر ، دربدر و بىآبروست . چندى فرارا به مملكت خراسان شتافت و روزگارى در ظلّ ظليل وليعهد مغفرت دليل آرام يافت . چون در آن حضرت رفتارى نه بر طريق چاكرى كرد ، لهذا شرمسارانه از آنجا روى به دار الامان كرمان آورد . بعد از رحلت خاقان مغفور ، به اتفاق نوّاب شجاع السلطنه حسن على ميرزا به دار الملك فارس گريخت و به دامان حمايت مرحوم فرمانفرما آويخت . مجددا به همراهى شجاع السلطنه ، خويش را به سامان قمشه رسانيد و از آنجا فرارا به دار السلطنهء اصفهان و مسجد جديد البناى جناب حجة الاسلام حاجى سيد محمد باقر گيلانى ، بار امان كشانيد . چندى نيز در ولايات قم و كاشان سرگردان بود تا بالاخره با كمال اطمينان به دار الخلافه آمده ، به فراغت آسود . چندى كه گذشت باز به سبب اختلال كار معاش و بىاعتنايى پدر ، دربدر گشت . اكنون در عتبات عاليات ، قليل مرسومى از دولت روم دارد و در بغداد اوقاتى به بطالت مىگذراند . بالجمله جوانى است ظريف و خودخواه و با ادعاى موزونيّت ، ناموزون و [ 584 ] جانكاه . در هتك پردهء ناموس خويش بههيچوجه مضايقه ندارد و مرموزات واقعه و مواقعه را در حضرت شاه و حضور گدا ، بر طبق عرض و اظهار مىگذارد . حسنى كه دارد همواره در مذمّت پدر مشغول است و اين شيوهء نامقبول از وى بغايت مقبول . پيوسته در كار معاصى و مناهى است و در هر دو دنيا مردود از درگاه الهى - اللهم أصلح مفاسد أموره . دوم : نوّاب چنگيز ميرزا ؛ جوانى است محجوب و فقيرنواز و بر خلاف تسميهء اسم خويش ، بغايت باآرام و نيكو روش . در خط نستعليق مهارتى دارد و هموارهء اوقات شريف را به درس و مشق مصروف مىآرد .