ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1052
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
مهد عليا تا آن اوقات بههيچيك از زوجات محترمه داده نشده بود و شاهنشاه آگاه از وفور محبت و ميل خاطر ، اين لقب شريف را بر او اطلاق فرمود . در اندك زمانى صاحب مايه و پايه گشت و مراتب عزّتش از هرچه به گمان آيد ، درگذشت . اولاد امجادش از اناث و ذكور احترامى تمام داشتند و از وفور احترام ، داغ رشك و غيرت در قلب خاص و عام مىگذاشتند . بعد از وفات خاقان مغفور به زيارت مكّهء معظّمه شتافت و با نيل مرام ، مراجعت كرده در دار الخلافهء طهران آرام يافت . بيست و نهم : بازار حلاوت ، تنگى پر از شكر ناب ، حضرت نبات خانم از طايفهء بنى اسرائيليهء دار المرز مازندران و در حسن ملاحت نيكويى و صباحت ، اعجوبهء زمان و در سلك زوجات محترمهء صاحبقران زمان بود . در سن هفت سالگى در حجر تربيت حضرت جعفر قلى خان عمّ كامران صاحبقران جهان پروريده شد و بعد از قتل جعفر قلى خان مزبور در حرمسراى سلطان سعيد شهيد آرميده و از فرط طنّازى و وفور غمّازى ، مهر از گنجينهء دلربايى گشود و دل از دست صاحبقران دلباز به انواع طنّازى و ناز ربود . بعد از انقضاى اندك زمانى ز پردهها « 1 » به در افتاد رازهاى نهانى . سلطان شهيد كه آلت مزاوجت نداشت و اين نوع زيباشاهدان را در اندرون همايون بيكار نمىگذاشت ، اين مخدّره را با صاحبقران نامدار صيغهء مناكحت خوانده ، هر دو را بر مسند عزّت و كامرانى نشاند . رفته رفته از محاسن ذات و صفات كارش در آن حضرت ، رونقى كامل يافت و به اعلى درجهء خانميّت و معقوليت [ 563 ] شتافت . در اندرون اعلى ، صاحب دو اولاد شد و هر دو در سنّ طفوليت روانهء ديار ميعاد آمد . آن ستمزده از فقدان اولاد همواره دلتنگ بود و صاحبقران معظّم نيز از فرط دلتنگى او در نگاهداريش ترديد مىفرمود . بعد از طرد و قتل جناب مرحمتمآب حاجى محمد ابراهيم شيرازى اعتماد الدوله ديوان اعلى كه مسند وزارت به وجود فايض الجود حضرت ميرزا محمد شفيع مازندرانى صدراعظم آرايش ديد ، صاحبقران معظّم با التفات ، باطن و ظاهر را
--> ( 1 ) . ملى : پردها .