ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1053
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
دربارهء آن وزير مكرّم به مرتبهء كمال رساند . مستورهء محترمه را به همخوابگى او برگزيد . به قانون شريعت مطهّره ، عقد دائمى آن هر دو را باهم بستند و با اوضاعى شايسته و ساعتى خجسته از حرمسراى سلطنت به حريم حرمت وزارت نقل و تحويل كرده به عزّت و كامرانى باهم نشستند . در مدّت دولت خداداد اين نوع التفات ، دربارهء هيچيك از امناى شوكت قوى بنياد دست نداد و اين خاتم اقبال در انگشت هيچيك از وزراى نيكو نهاد به اين نيكويى نيفتاد . بالجمله ، روزبهروز اعتبارش به اندازه [ اى ] رسيد كه با زوجات ملوك اطراف [ و ] مخدّرات فرماندهان اكناف كارش به مراودهء مكاتبه كشيد . ناظم امور شوى فرخندهخوى گشت و از وفور كفايت و كاردانى ، نام نيكش از اقصى بلاد عالم درگذشت . بعد از وفات روح معظّم ، اعنى صدراعظم ، به زيارت بيت اللّه شتافت و پس از مراجعت با اقطاع و اوضاع فراوان در دار الخلافهء طهران به فراغت آسودگى آرام يافت . چند سال نيز در عهد اين دولت معدلتآميز زنده بود . بالاخره از اجل حتمى وداع سراى زندگانى را نمود . تاريخ وفات او از كلك مؤلّف تراويد و يادگار را درين صحيفه ثبت گرديد : تيغ ستم برآمد جانها ز بُن درآمد * جسم ستمكشان را انداخت در تلاطم زهر بلا اثر كرد در جان خلق سر كرد * نام نبات خانم از روزگار شد گُم حيف از چنان عفيفه كز كثرت وظيفه * بود از نعيم خوانش ايّام در تنعّم از شهريار عالم همّت به صدر اعظم * ايّام عمر مىزيست با شوكت و تحشّم از لطف كان گوهر وز چشم كوه آذر * از حلم رشك اغبر وز جود شرم قلزم انديشههاى جودش قطاع نسل دريا * افسانههاى نغزش افسون نيش كژدم هم صاحب فراست هم مالك كياست * محرم به كعبهء دوست با دوست در تكلّم بىبهر و گرچه ز اعقاب ليكن بماندش نام * از بس كه كرد نيكى از نيكويى به مردم گشتند حوريانش رهبر به سوىِ جنّت * در خاك وقت خفتن گفتند لا تَنُم قُم تاريخ فوت او را شد خاورى طلبكار * انديشه گفت بادا حيف از نبات خانم « 1 » سىام : پرى بلندپرواز بنت النشاط شاه جهان ، حضرت شاه پرى خانم الملقبه به
--> ( 1 ) . در تذكره خاورى اين قطعه وجود ندارد .