ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1051

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

برافراخته ، آستان عليّه‌اش مرجع اكابر و ملجأ اصاغر گشت و رتبهء قابليّتش از هرچه بر زبان قلم آيد ، درگذشت . در مراسم ريزش و بخشش نام زبيده خاتون را اسباب و اوضاع در عرصهء جهان نام برآورد . بدون اغراق ، جواهرآلاتى كه هموارهء اوقات زينت سر و بر مىنمود ، از روى قيمت ارباب خبرت زياده از دو كرور بود . چرخ كبود بر خلاف آنچه هست و بود ، با او بناى خوش سلوكى داشت و در فراوانى و زيبايى اولاد و عزّت و دولت زياد و مرجعيّت اهالى بلاد و محبوبيت شاهنشاه مروّت نهاد [ 562 ] آرزويى در دل او باقى نگذاشت . آرزويى كه گاهى پيرامون خاطرش مىگرديد و به وصل آن نمىرسيد اين‌كه ، در روزگار ، همتايى از هيچ رهگذر به جهت خويش نديد . هنگام رحلت صاحبقران اعظم از دارفانى ، در ركاب بود و چندى در دار السلطنهء اصفهان نزد ولد ارشد خود ، نوّاب سيف الدوله سلطان محمد ميرزا حكمرواى آن ولا توقف نمود . از فرط حسرتى كه از فقدان بخت جمع آورد ، سجع مهر خويش را بر صفحهء نگين چنين نقش كرد ؛ سجع مهر : بر زمين ريخت فرق افسر تاج * خاك غم كرد فلك بر سر تاج اكنون باز از فرط معدلت شاهنشاه بنده‌نواز ، احترامى به مرتبهء كمال دارد و در همان عمارت اندرونى سركار اقدس ، اوقاتى به فراغت مىگذارد . بيست و هشتم : برگزيدهء بنت مادر ايّام ننه خانم الملقبه به مهد عليا ؛ مخدّره [ اى ] مازندرانيه و والد مكرمهء نوّاب كامران ميرزا و اورنگ‌زيب ميرزاست . والدش « 1 » در آن ولايت دلّاك بود و بعد از مقدمهء نزول او به اندرون ، برادرش عبد الله نام در سركار همايون خاصه تراشى « 2 » مىنمود . چون بخت ميمونش موافق افتاد ، روزگارش بر مسند عزّت و محبوبيت تكيه داد . از فرط صباحت‌رخسار و ملاحت‌گفتار ، منظور نظر صاحبقران نامدار گرديد و در اندك زمانى به اعلى مدارج عزّت و افتخار رسيد . لقب

--> ( 1 ) . تذكره خاورى : + « با برادر » ( 2 ) . خاصه تراش : سلمانى مخصوص پادشاه ( ر . ك : دهخدا ، ذيل خاصه تراش )