ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1011
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
به روى چون مه او جاودانى * نديده چرخ تابش چشم بينا به شمران ساخت قصر دلپذيرى * كه رى آباد شد زان قصر و الا مر او را قصر فخر الدوله خوانند * جهان همواره چه پير و چه برنا اگر خواهى مكانش را بدانى * بود در گردويه آن قصر برنا ز همّت كرد خود اين كار و هرگز * ندارد كار او امروز و فردا مكان عشرت داراى دوران * چه قصرى نيكبخت و بختآرا ز مشرق سال و مه هر روز ، هر صبح * مه و مهرش رسد بهر تماشا ز فرط وسعت و رفعت چنانست * كه حيرانم چسان گنجد به دنيا برو در محفل پرويز و بنگر * كه وصفش را كند در نى نكيسا بدان ارضش بدان گردون انجم * مخوان قصرش بخوان صحرا و دريا ز رشك همّت آن پاك فطرت * به شرم آمد زليخا و صفورا به تاريخ بنايش خاورى گفت * كه آمد كار فخر الدوله زيبا « 1 » هفتم : زهرهء زهراى اوج سلطنت سنيّه و بيضهء بيضاء سپهر خلافت بهيّه ، نوّاب خورشيد احتجاب شاه بيگم الملقبه به ضياء السلطنة العليهء العاليه از بطن والدهء معظمه نوّاب شاهزادگان اربعه : محمود ميرزا و همايون ميرزا و احمد على ميرزا و جهان شاه ميرزا ، كه ذكر ايشان در مقام خود مذكور شد ، جلوهگر عرصهء شهود و وجود عافيت محمودش شورافكن عالم شهود آمد . همانا دست قدرت آفتابى ديگر در پردهء مشرق تقدير پنهان داشت و به جهت افزونى ضياء سلطنت شاه جهان ، بر اوج ظهورش برافراشت . در حقيقت حوراى انسيهاى است كه آرايش روضهء زمين است و باوجوداين حوراى انسيه [ اى ] ، حكايت حوراى خلد به افسانه بر زبان آن و اين . شمع رخشندهء شبستان شاهنشاه با داد و دين است و شاهنشاه با داد و دهش در موارد حركات و سكنات شيرين ، صدهزار تحسين و آفرين مىفرمود و هر بامداد ، ميمنت آن روز مسعود
--> ( 1 ) . اين قطعه نيز در تذكره خاورى موجود نيست .