ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1012

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

را بر چهرهء همايون عافيت محمودش مىديد و زمان زمان العود احمدگويان از تجديد مشاهده‌اش قرين جهان انبساط مىگرديد . از فرط محبّت مفرط ، از بدايت سن طفوليت همّت ملوكانه بر تربيت او بست تا بىشائبهء اغراق منشيانه ، پادشاهانه بر مسند كمال و جمال برنشست . مراتب كمالش به مثابه‌اى است كه دانايان روزگار [ و ] بخردان آگاه از كار ، انگشت حيرت به دندان گزيده و مراسم جلالش به اندازه‌اى است كه ملوك با اقتدار و ملك‌زادگان با اعتبار چون ذرّه در بر خورشيد نابود گرديده‌اند . خط شكسته‌اش ، رونق ريحان خط خوبان ختا را شكسته و از تحرير نسخش ، غبار نسخ بر خطوط استادان سلف و خلف نشسته است . در ايّام حيات خاقان مغفور منشى الممالك اندرون بود و پشت ملفوفهء فرامين اندرون ، اعم از خط خود و غيره ، خط طغرا گذاشته . نكات عبارات صافش ، طعنه‌زن بلاغت صافى و وصّاف است و رموز صحايف وصّافش ، دستور العمل اسلاف و اخلاف . به طباع موزون و اشعار خوش مضمونش ، سيلى تمام است و در حضرت سلطنت راوى اشعار شعراى عظام . مؤلف اين روزنامچه با اعتبار را بس اين افتخار كه ، آن برگزيدهء روزگارش در حريم حرمت شاهنشاه تاجدار راوى اشعار بود و به سبب اين اختصاص خاص ، روزبه‌روز بر مراتب عزّت و اخلاص مىافزود . بالجمله شاهنشاه تاجدار پس از رحلت والدهء معظّمهء خويش ازين دار بىقرار ، مخلّفات و متروكات او را كه افزون [ 543 ] از حوصلهء شمارش « 1 » بود ، به وى گذاشت و وجود پاكش را از فرط قدردانى و شناسايى ذات ، در جرگ اخوان و اخوات به مزيّت برداشت . پادشاهان از اطراف و اكناف ولايات ، هداياى نيازمندانه به درگاه ملوكانه به نيت خواستگارى مىفرستاند و به سبب ميل فطرى شاهنشاه جوانبخت به آن آرايش تاج و تخت ، باز نااميدى بربُختى نامرادى مىنهادند . روزى خاقان مغفور در حضور جوارى حرم عفت دستور فرمود كه : « امروز در حمّام ضياء السلطنه را خواستم ؛ ديدم كوه برفى

--> ( 1 ) . ملى : « شمار »