ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
990
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
خطوطى سهچهار ، خاصه شكسته ، مهارتى درست دارد و بعضى اوقات ، اوقات خود را به علم و عمل طب مصروف مىآورد . در بدايت سن مدتى در دار الملك فارس در حجر تربيت مرحوم حسين على ميرزاى فرمانفرما و للهگى چراغعلى خان نوايى وزير آن مملكت مهذّب و قليل زمانى نيز در ولايت نهاوند در خدمت برادر اكبر خويش محمود ميرزا معذّب گشت و به تلافى آن چند سال ، از ايالت مملكت خراسان نام ناميش از ذروهء گردون درگذشت . باوفور لحيهء پرزور ، جناب معتمد الدوله ميرزا عبد الوهاب منشى الممالك را منظور بود و على رؤوس الاشهاد با او نظر بازى مىنمود . حكومت خراسانش را همين نظر بازى معتمد الدوله سبب شد و ظهور اين حكايت داستانى عجب : شعر : عشق ازين بسيار كرد است و كند * سبحه را زنّار كرد است و كند هجدهم : نوّاب جهانشاه ميرزا « 1 » از بطن [ والدهء ] نوّاب شاهزادگان ثلثه فوق ، چارمين ولد است و از بدايت تا نهايت در حجر تربيت برادر اسنّ خويش محمود ميرزا به غايت معتبر و معتمد . شاهزادهء سليم النفس رقيق القلبى بود . با آنكه حقوق بىاندازه بر گردن مولف داشت ، روزبهروز بر مراتب التفات مىافزود . در اوقاتى كه در بلده نهاوند از چنگ عدوان محمود ميرزاى سفاك بىباك چارهجوى فرار بودم ، رعايت زياد در حق من به عمل آورد و شب هنگام عيال و اطفال و احمال و اثقال را بىاطلاع احدى از آن ملك بيرون كرد . در سنه يك هزار و دويست و پنجاه و يك « 2 » در دار الخلافه طهران از بلاى وباى عام مرغ روحش از [ 534 ] قفس تن رست و بر رخسار درخت طوبى آشيان بست - طوبى له و حسن مآب . تاريخ وفات او از طبع مولف تراويد و يادگار را درين صحيفه ثبت گرديد :
--> ( 1 ) . تولّد : 1225 ( همان ، ص 220 ) ( 2 ) . منتظم ناصرى ( ج 3 ، ص 165 ) و مرآة البدان ( ص 917 ) همين تاريخ را ذكر نموده ، امّا اكسير التواريخ 1251 مىنويسد .