ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
991
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
پس از قضيه خاقان مغفرت بنياد * فتاد نخل جهان شاه ميرزا از بيخ ز مرگ كور جهان شد ز زندگى روشن * كجا دلا اثر توبناست با زرنيخ فغان ز كينه آباى چرخ چون مهرش * بود به ديده ابناى روزگاران سيخ چه شاهزاده جهانى ز مردى و وقار * كه مردميش بُدى بهر مردمان توبيخ هزار حيف از آن زيببخش تخت شهى * كه بود جاهش بر ديده عدو گلميخ به هيچ چيز جهان عاقبت ثباتى نه * كه زهر دور ز ترياك و شهد از بطّيخ چو رفت خاورى آن شاهزاده از دنيا * برفت حيف جهانشاه از ميان تاريخ « 1 » نوزدهم : نوّاب الله ويردى ميرزا « 2 » از بطن بنى اسرائيليه اروميه و عاقبت متوسل به دولت روميه . آزاده سروى بود از گلستان دولت شاهنشاهى و تابنده ماهى بر اوج خلافت ظل اللهى . بدون شائبه اغراق ، از فرط صباحت و ملاحت ، غازهء رخسار جهان بود و لعل شكرينش طعنهزن لعل بدخشان . وقتى بر بتخاله لب ميگون زلولى انداخته در جرگ شاهزادگان به ذكر اين معنى پرداخته بود كه : هلاك زلو « 3 » معروف است كه از نمك است و مرا به تجربه حاصل كه اين حرف ادعايى [ است ] لاطائل . بىشك اين بنده بلاتامل سرود كه : ز اول لب مبارك شارب آب حيوان است و چنين حيوانى بالبديهه زنده جاويدان . سعدى : وجود هركه نظر مىكنم ز جان و جسد * مركب است و تو از پاى تا به سر جانى طبعش در نظم اشعار درى ، خالى از ملاحتى نَه و مشتاقان كويش را بىملاحظه مهر رويش استراحتى نَه . چندى برحسب امر خاقانى در ولايت بسطام به حكمرانى
--> ( 1 ) . اين قطعه در تذكره خاورى نيامده است . ( 2 ) . تولد : بيست و هشتم رمضان المبارك 1216 ( اكسير التواريخ ، ص 210 ) . ( 3 ) . ملى : « زو »