ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
980
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
در سنهء يك هزار و دويست و سه از بطن مستوره اصفهانيّه متولد و در بدايت ايّام تميز در كمالات صورى و معنوى منفرد شد . در علوم ظاهرى خاصه نجوم و احكام و رياضى سرآمد همگنان آمد و در حلّ و عقد مسائل فقاهت و التزام عبادات شاقّه و صلات « 1 » جماعت ، اعجوبهء زمان . در بدايت حال ، صاحبقران مغفرتمآل را با او توجّهى به كمال بود . از قرارى كه درين دفتر به تفصيل نگارش يافته ، سالها در ولايت سمنان و مملكت خراسان و در دار العباده يزد فرمانروايى مىنمود ، ولى روزگار نامساعد با وى مساعدتى نكرد و به سبب آسيبى كه در طفوليت بر مغز مباركش رسيده بود ، سر به شوريدگى برآورد . تفصيل اين اجمال آنكه در ايّام حكومت سمنان روزى در جولان بازى از اسب در غلطيد و آسيبى شديد بر فرق سديدش « 2 » رسيد و مغز پريشان گرديد . رفتار حسنهاش بدل به سيّئه گشت و كار از معالجه اطباء و جرّاحان درگذشت . امراى خراسان را در سلام عام به خشونت نام بردى و نواميس ايشان را در حضور و غياب به رسوايى و فضيحت خطاب كردى . هرچه از هركس به حساب و بىحساب خواستى ، در مطالبه آن هنگامهها آراستى . بالاخره مملكتى به آن طول و عرض را از سوء تدبير به باد فنا داد و در دار العباده يزد بناى شوريدگى و سوء سلوك نهاد . الله قلى ميرزاى ولد ارشد خويش و ميرزا مهدى قلى نوايى وزير مصلحت كيش را متّهم ساخت و به اتلاف هر دو پرداخت ؛ آن را به ضرب مشت و اين را از سم نقيع « 3 » كشت . در شش ماهه اوّل سال ، مردم را از معاملات معاف مىنمود و در شش ماهه ثانى روزى مبلغ يك هزار تومان نقد جبرا و قهرا از ايشان دريافت مىفرمود . هرگاه احيانا دينارى از آن مبلغ در آن روز قصور مىيافت ، در ابتدا به ضرب سنگ فرق خويش مىشكافت و در انتها مباشر آن كار از سياست آن حضرت روى از عالم برمىتافت . امراى خراسان مدت هفده سال در مقام سركشى بودند تا از وفور تدبير و ضرب شمشير نوّاب نايب السلطنه العليّه عباس ميرزا ، در بيغوله خمول غنودند . در ايّام ايالت ولايت يزد وقتى ، به طمع كرمان به دار الخلافه عزيمت فرمود و
--> ( 1 ) . ملى و مجلس : « صلوة » ( 2 ) . ملك : « فرقش » ( 3 ) . خالص ، كشنده