ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

965

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

حيا و حلم و تواضع به ذات ميمونش * سرشته‌اند چو در باده رنگ و بوى و نشاط شهان عالم و وى را چه جاى همسرى است * كه قبطيان را بس فرق‌هاست با اسباط به بازخواست وى هست رحمتى پنهان * همى ز ظاهر او گشته باطن استنباط كسى نديد خطايى ازو كه در همه عمر * به كار دينى « 1 » و دنيا بسى بود محتاط اساس زينت عالم « 2 » بود ز تندى فكر * چنان‌كه تيزى مقراض زينت خيّاط چگونه نظم قدر همسر نظام ملك * كجاست همسر خروار وزن از قيراط شهى كه دوشش آسوده شد ز بار گناه * گذشتش بسى آسان بود ز راه صراط شه است قافله سالار اندرين صحرا * كه خفته‌اند بسى كاروان به كهنه رباط هميشه جرم جهان را ز عفو مىگذرد * كه خود خطا به كتاب است لازم خطّاط به يك‌دم از مدد طبع اين غزل منظوم * كه نظم چون خشت و طبع خاورى خرّاط « 3 » هشتم : صفات جلالت و سطوت و سياست است و اين سه صفت نيز از جملهء اركان معظمهء سلطنت . جلالت و سطوت آن برگزيدهء ايزد بىضنّت « 4 » را اگر خواهم تحرير

--> ( 1 ) . اقتباس از ملك . ( 2 ) . اقتباس از ملك . ( 3 ) . در نسخهء دوم ملّى اين قطعه نيامده و در تذكره خاورى ، تنها بيت دوم آمده است . ( 4 ) . ملّى و ملك : « بىظنّت »