ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

966

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

دهم ، قلم از خود بلرزد و جبروت ملكوت در برابر آن به جوى نيرزد . با آن‌همه حلم و بردبارى كه مذكور گرديد ، سطوت آن صاحب دولت به مرتبه [ اى ] رسيد كه محرمان نزديك را هنگام احضار نفس‌ها گسيخته مىگشت و رنگ‌ها از رخ ريخته . بعد از شرفيابى حضور ، اين مطلب را از فرط فراست دريافت فرمودى و پس از اطمينان از آسودگى حال شخص حاضر ، به ملايمت تمام تكلّم فرمودى . اين معنى را خود به كرّات بالمشافهه ديده‌ام و نيز اين مطلب را از مرحمت‌پناه ميرزا محمد شفيع صدر اعظم شنيده‌ام كه : در بدايت مخاصمه با دولت روسيه ، سليمان آغا نامى از جانب سلطان سليم خداوندگار روم به جهت سفارش آرايش سپاه نظام به عزم سفارت به درگاه سپهر احتشام آمده بود ، در روز احضار به حضور سعادت‌شعار به محاذى پيشگاه حضور اقدس كه رسيد ، از ملاحظهء آن‌همه كبريا و جبروت دل از دست داده مدهوش گرديد . بيت : در بحر جلال او فلك فلك * سبحان اللّه مالك الملك فامّا صفت سياست آن معدن فراست ، نه چنان بود كه صفت مروّت را نابود نمايد و بر خلاف حساب و زياده از حدّ نصاب سياست فرمايد ، بلكه در هر نوعى از انواع گناهان ، موافق شرع مطهّر عمل و اكثر گناهكاران را به دار الشرع انور محوّل كردى و با سارق هركه بود و هرچه بود ، حكما سياست شرعى به عمل آوردى . با دشمنان دولت بعد از گرفتارى ، مدارا مسلوك داشتى و چون خيانت به حدّ اسراف « 1 » رسيدى ، بناى سياست گذاشتى . قاطعان طريق از بيم شحنهء احتسابش ، سر به گريبان خمول مىدزديدند و آهوان عليل از فرط عدل داراى انتصافش در تطاول با شيران شرزهء عجول مىگرديدند . وقتى ، خود در نصيحت نوّاب حسين على ميرزاى فرمانفرماى مملكت فارس مىفرمود كه : دولت و سلطنت به منزلهء خيمه‌اى است كه عدالت [ 523 ] به مثابهء عمود و مروّت طناب و سياست ميخ آن است ؛ هريك از اين سه جزو مفقود باشد ، افراختن خيمه محال و آن خيمه بر فرق خيمه‌گى و بال . « كلام الملوك ملوك الكلام »

--> ( 1 ) . نسخه دوم ملى و تذكره خاورى : « افراط »