ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
964
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
هفتم : صفات حميده حلم و حيا و تواضع « 1 » است كه در حقيقت اين سه صفت مستحسنه باهم دست و گريبانند و شاهنشاه غفرانپناه را از جمله اعظم صفات ذات محمدت « 2 » . اركان حلمش به مثابه [ اى ] بود كه در ظهور حوادث كليه كه كوه پابرجاى را از جا درآوردى ، مطلقا ابرو ترش نكردى و در بروز جنايات مجرمان حرفى از جنايت بر زبان نياوردى . تا جرم زيردستان از حد اعتدال نگذشتى ، نامى از بازخواست بر زبان او جارى نگشتى . تا ممكن داشت ، عقوبت را به تأخير مىگذاشت ؛ اين تأخير را سبب آنكه ، مجرم به تلافى مافات پردازد و خود را از خيانت رفته برى الذّمه سازد . دشمن را چندان مهلت فرمودى كه در هنگام كيفر از ملامت دوستان ايمن بودى . در صفت پرمنفعت حيا نيز بىنظير بودى و اين صفت ، سرآمد صفات مستحسنهء آن شهريار كشورگير . در هنگام تكلّم از كثرت حيا رخسار آفتاب كردارش مانند برگ گل از شبنم عرق تر شدى و در افراط اين صفت در السنهء جهانيان مشتهر آمدى . اگر از بندگان خطايى معاينه ديدى ، از فرط حيا خموشى گزيدى . درگاه ظهور خطاى زيردستان ، خود شرمگين شدى و تا ممكن بودى با دوست و دشمن بر وفق و مدارا پىسپر آمدى . در كارهاى دولت با ملكزادگان با فطنت خطاب مشافهه را جايز نداشتى . سئوال و جواب عرايض و مطالب ايشان را با امينان حضرت گذاشتى . [ 522 ] تواضعش چنانكه بندگان مملوك خدّام را نيز به توقير و احترام نام بردى تا چه رسد به خدّام با احترام ، و از رعاياى بىنام سخن از احترام كردى تا چه رسد به حكّام با نام . كلمات سخيف در حضور و غياب بندگان و زيردستان از زبان همايونش جارى نگشتى و در عين غضب و بازخواست ، باز از مرحلهء تواضع نامحصور ، زنگ ملالت از خاطرش زدودى . لمؤلفه : به ذات خسرو دوران خديو عرش بساط * حيا و حلم و تواضع گذشته از افراط
--> ( 1 ) . ملى و مجلس : - « و تواضع » ؛ اقتباس از ملك . ( 2 ) . نسخه دوم ملى و تذكره خاورى : « محامد »