ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

890

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

ذكر شد ؛ شاهنشاه مروّت اركان كه رعايت احوال بازماندگان حاجى مرحوم را زياده منظور مىفرمود ، راضى به اين مواصلت نبود ، از فرط مرحمت و وفور التفات ، همشيرهء نوّاب كامران ميرزا را كه برادر و خواهر هر دو محبوب و محبوبه بودند ، به ميرزا على محمد خان داماد ايلخانى مزبور خطبه كرد و اقطاعى نيز در حومهء شيراز به او داده ، به اعتقاد صاف خويش قوام الملك مصلحت‌كيش را ازين تهمت و تشويش برآورد . ايلخانى و برادرش باز از خيال بيهوده دست برنداشتند و از قرارى كه اظهار شد ، ايلات فارس را بر خلاف معهود برداشته روى به ساحات كرمان گذاشتند از عزيمت نوّاب فرمانفرما به صوب كرمان فتنه و فسادى كه قبل ازين ذكر شد ، روى داد و شاهنشاه عاقبت‌نگر به فكر تدمير آن تيره‌بختان افتاد . در سال قبل كه نوّاب شجاع السلطنه ، حسن على ميرزا را مأمور به اصفهان و فارس مىفرمود ، در باب گرفتارى حضرات ، بعضى فرمايشات به او نمود . نوّاب شجاع السلطنة العليّه در توقف اصفهان ، فروغ الدوله اباقا خان ولد خويش را نزد نوّاب فرمانفرما به دار العلم شيراز فرستاد و فرمايشات سركار اقدس را پيغام داد . معزىاليه نيز آقا بابا خان سردار را كه در باطن ، حكمى از سركار عالم‌مدار داشت ، به جهت گرفتارى مرتضى قلى خان به بهانهء ديگر به سمت بلوك فيروزآباد روانه ساخت و خود در شيراز به گرفتارى محمد على خان ايلخانى و داماد او ميرزا قاسم خان خلج پرداخت . حاجى ميرزا على اكبر قوام الملك را در آن حالت مطلق العنان داشتن ، و او را به حال خود گذاشتن ، خلاف رسوم حزم و احتياط بود ، لهذا امام‌قلى ميرزا ولد خود را به خانهء او فرستاده ، مشار اليه را كه در بقعهء امام‌زاده سيّد علاء الدين حسين در همان روز به عنوان بست رفته بود ، به اقبح وجهى برآورده ، از ميان بازار و برزن با بىاندامىهاى هر مدّعى و دشمن برده ، با آن دو فتنه‌گر در يك‌جا محبوس نمود . ميرزا محمد خان كلانتر ولد حاجى ميرزا على اكبر را نيز بر آن محبوسين افزود . خلاصه ، آقا بابا خان سردار در قلعه [ اى ] از قلاع [ 491 ] فيروزآباد منزل كرد و مرتضى قلى خان ايل‌بيگى را كه در خارج آن قلعه در ميان ايل با طمطراقى جليل بود ، به تدابير صائبه به درون قلعه آورد . مشار اليه غافل از حقيقت كار ، چهل نفر از همان نوكرهاى مسلّح را كه مذكور شد ، با خود برداشت