ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
891
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
و روى به قلعهء مذكور گذاشت . آقا بابا خان قبل از آمدن او ، در خارج و داخل قلعه احتياط كار خود را كرده بود و جمعيتى از غلامان نوّاب فرمانفرما و غيره را در هر گوشه [ اى ] مخفى نمود . بعد از آنكه فى ما بين ملاقات واقع شد ، آقا بابا خان در هنگام صحبت ، كاغذ نوّاب فرمانفرما را كه در باب گرفتارى مرتضى قلى خان نوشته بود ، به دست او داد و مشار اليه بعد از خواندن ، عربدهكنان و ياوهگويان با آدمهاى خويش روى به دروازهء قلعه نهاد و در پيش روى دروازه از خارج قلعه تفنگچيانى كه احتياط را آماده بودند ، ايشان را هدف گلوله نمودند . مرتضى قلى خان و آدمهايش چون راه بيرون شدن را مسدود ديدند ، باب قلعه را بر روى خود بستند و در دهليز دروازه اقامت گزيدند . تفنگچيانى كه در قلعه بودند از روزنهء بام و دامنهء دهليز ، ايشان را هدف تير بلا ساختند و نوكرهاى مزبوره ، دور مرتضى قلى خان [ را ] گرفته و او را در ميان خود پنهان كرده به مدافعه پرداختند ؛ تا آن چهل نفر يك جا در هواخواهى او جان ندادند ، دامان نگاهدارى او را از كف ننهادند . خلاصه ، بعد از گرفتارى مرتضى قلى خان معلوم شد كه يك پايش زخم گلوله برداشته ، بعد از ورود به شيراز به فاصلهء چند روزى روى به عالم ديگر گذاشت . ميرزا قاسم خان خلج به جرم جنايات بسيار از دو ديده نابينا شد و اموال و اسباب او و گرفتاران از صامت و ناطق دستخوش غارت و يغما گرديد . باغى از مستحدثات ايلخانى مزبور در خارج دروازهء كازرون شيراز و مقبرهء اموات آن طايفهء فتنهانباز است ، مبلغ شصت هزار تومان زر نقد به تدبيرات مختلفه از آن مقابر بيرون آوردند و اضافهء اسباب يغمايى كردند : « فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ » . بالجمله ، چون خمير مايهء فتنه و فساد مرتضى قلى خان بود ، لهذا نوّاب فرمانفرما بعد از هلاك او ، سايرين را از حبس برآورده در كار خود مشغول نمود . تاريخ وفات مرتضى قلى خان مزبور از كلك مؤلف تراويد و يادگار را درين صحيفه ثبت گرديد . لمؤلفه : منعت نمىكنم كه مكن تكيه بر جهان * مرگ است چونكه عاقبتش رأى رأى تست