ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
889
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
كارخانه و قهوهخانه و اصطبل و غيره و تربيت ارباب اطراب و ترتيب هرگونه آلات و ادوات و اسباب ، به بدنامى نام برآورد . در محفل او ارباب طرب در [ 490 ] اشعار فارسى و تركى او را سلطان مىخواندند و ندماى خاصّش دامان استغنا بر داستان سلاطين با تمكين مىافشاندند . گاهى ايلات بختيارى را به بهانه [ اى ] بىجا مىتاخت و زمانى به تسخير بعضى از ولايات عراق كه ايلات را ييلاق بود ، مىپرداخت . وقتى ، آن دو برادر راه كاركنان نوّاب فرمانفرما را زدند و اميرزاده شاهرخ ميرزاى فرزند ارجمند او را برداشته با معادل هشت هزار جمعيّت از ايلات عازم تسخير ولايت قمشه شدند ؛ خانخانان سليمانخان را كه نبيرهء دخترى حضرت صاحبقران و حاكم آن سامان بود ، از قمشه بيرون كردند و اميرزاده شاهرخ ميرزا را در آن ديار مقيم آوردند . بالاخره از حكم محكم صاحبقران عدالتاركان از آن ولايت دست كشيده به جنايات ديگر مشغول شدند . حضرت شاهنشاه در [ بار ] ثانى ، محمد زكى خان نورى وزير معزول آن مملكت را نظر به استدعاى نوّاب فرمانفرما به اسم سردارى روانهء فارس فرمود و خان مزبور حسب الامر خاقان عدالت دستور به آن ملك روانه شد و اين مطلب مجدّدا طغيان آن دو برادر و اعوان ايشان را بهانه آمد . معادل پنج هزار جمعيت ، باز از ايلات برداشته در ميان حدّ فارس و عراق نشستند و همّت بر اتلاف محمد زكى خان و همراهان او بستند . مشار اليه در اصفهان مىزيست تا دانست به جز مراجعت چاره نيست . در سالى كه موكب اعلى به دار العلم شيراز تشريففرما شد ، مرتضى قلى خان مزبور در شرفيابى حضور پر نور معاذير آورده از بنادر فارس روى به دار العلم شيراز نكرد و ايلات را نيز به قانون مستمرّه به جهت ييلاميشى به سمت عراق نياورد . از قرارى كه نگارش يافت ، در همان سال آقا بابا خان مازندرانى فرّاشباشى معتمد قديم نوّاب فرمانفرما به منصب سردارى مملكت فارس سرافراز شد و در باطن ، در ازاى بروز اين مرحمت مأمور به گرفتن مرتضى قلى خان فتنهانباز آمد . وقايع وصلت ايشان با حاجى ميرزا على اكبر قوام الملك خلف مرحوم حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله سابقا