ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

866

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

بود ، مجددا به حكومت فرستادند . نوّاب قهرمان ميرزا و محمد رضا خان فراهانى و پانصد نفر نوكر خراسانى ، حسب الامر اعليحضرت صاحبقرانى معزولا روى به خراسان نهادند . خلاصه اوضاع ديگر ، داستان قتل عبد الرضا خان يزدى بود كه اتفاق افتاد و حقيقت آن را كلك سخن‌دان به اين آيين عرضه داد كه : بعد از آن‌كه عبد الرضا خان نادان - از قرارى كه نگارش يافت - مباشر آن نوع بىحرمتى نسبت به اهل و عيال نوّاب محمد ولى [ 479 ] ميرزا ، ولى نعمت خويش گرديد و نوّاب معزى اليه به دربار فلك‌مدار شتافته ، اقامت گزيد ؛ همواره در خاك پاى مبارك استدعايش اين بود كه مرا در آرزويى كه در قلب بىآرام است ، استيلاى بر آن يزدى نمك به حرام است . حضرت اعلى از فرط ملاطفت بىمنتها وعده‌هاى ملوكانه به او مىفرمود و قلب اميدوارش را به اين نوع تسلّى مىنمود . طالع فيروزى مطالع شهريارى يارى كرد و نوّاب نايب السلطنه ، به نوعى كه نگارش يافته ، آن نمك به حرام را به دست آورد . عبد الرضا خان در روز ورود به دار الخلافهء طهران از راه خباثت باطنى قدرى ترياك خورد و به سبب تعويق در اجل موعود نمرد . در كرياس بلند اساس نيز كاردى از كمر فرّاشى كه مستحفظ او بود كشيد و بر شكم خويش زد و كارگر نگرديد . ظهور اين دو صورت موجب وفور غضب شاهنشاه صاحبقران گشته ، به وعدهء كريمانهء ملوكانه وفا نمود و آن نادان را به دست نوّاب محمد ولى ميرزا داده تأكيدات شديده در باب سياست او فرمود . نوّاب معزى اليه به شكرانهء اين موهبت عظمى چندين بار روى بر خاك نياز گذاشت و آن بىحياى نمك به حرام را با غلّ و زنجير از حضور شاهنشاه كشورگير گرفته ، راه سراى خويش برداشت . به ملاحظهء اين‌كه شايد به همين دو زخم كه بر خود زده درگذرد و راه ديار آخرت درسپرد ، او را به خانهء خود برد و على مراد خان افغان غلام پيشخدمت و جرّاح‌باشى سركار اقدس را با آقا ميرزا باباى حكيم‌باشى نوّاب وليعهد مقدّس بر سر او آورد . در عرض راه از ارگ معلّى تا دولت‌سراى شاهزادهء و الا هجوم عامه زياد گشت و نوّاب اشرف به ملاحظهء عصبيّت عامه ، آن روز و آن شب از سياست او درگذشت . روز دوشنبه بيست و هشتم شهر محرم الحرام سنهء يك هزار و دويست و چهل و