ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

852

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

فوجى از ترك قراگوزلوى در باغ نظر * خود تحصّن داشت از امر وليعهد زمان رفت ارغون ميرزا تا گيرد آن حصن حصين * خورد تيرى از قضا بر جسم پاكش ناگهان پس وداع روح كرد و در زمان زآن صدمه مرد * آه آه از آن جوان كامكار كامران شد مصيبت‌ها به پا در هر ولايت زين عزا * از ديار فارس تا سرحدّ آذربايجان گشت غائب چون‌كه ماه آسمان سلطنت * كاش از مشرق قمر بيرون نيايد جاودان جاه او افزون ز گردون بود در نزد خرد * رفت بيرون از سرير جاه و شد سوى جنان از سرير جاه بيرون شد چو ارغون خاورى * جاه را بيرون كن از ارغون و تاريخش بدان تاريخ قتل مصطفى قلى خان قشقائى در باغ‌نظر كرمان به تير تركان آن مصطفى قلى خان رفت * از آن جوان سرافراز نوجوانان حيف ز پشت پشت به ايلات فارس ئيل بكى * بشد نتيجهء آن دودمان پريشان حيف ازو رسيد به سامان هزار بىسامان * بريد جانش پيوند خود ز سامان حيف گه محاصرهء آن حصار باغ نظر * بشد نشانهء تير قضاى دوران حيف مهى بخفت درين تيره‌جا شبستان واى * گلى برفت ازين با صفا گلستان حيف ازو به خاطر هر منعم و پريشان غم * و زو به گفتهء هر كافر و مسلمان حيف چو رفت از پى تاريخ خاورى گفتا * دلا بنال كه از مصطفى قلى خان حيف ذكر آمدن ميرزا ابراهيم فرستادهء سردار گرجستان و سفارت ميرزا مهدى نورى مستوفى به آن سامان ينارال پسقاويچ سردار سابق گرجستان به سبب طغيان اهالى قرال‌له « 1 » بر پادشاه روسيه احضار شد و مملكت له را سردار آمد . دعواهاى نمايان در آن مملكت كرد و

--> ( 1 ) . كشور لهستان