ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
851
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
فرمانفرما را شنيدند و در همانجا اقامت گزيدند . چون اهالى دار العباده نيز - از قرارى كه ذكر شد - از تعدّيات نوّاب سيف الدوله ميرزا ، خلف ديگر حضرت ظلّ السلطان به ستوه بودند ، لهذا اين مطلب را به دربار حضرت وليعهد نامدار ، عرضه داشت نمودند . حضرت وليعهد نامدار تصوّر نمود كه شايد بالاخره از تعدّيات ايشان ، امر يزد مثل كار كرمان شود و از دعوت رعيّت ديگرى مثل فرمانفرما بر سر يزد رود ، لهذا نوّاب اميرزاده [ 472 ] قهرمان ميرزاى ولد خود را كه در نيشابور حكمروا بود ، به اتّفاق محمد رضا خان فراهانى به ايالت و وزارت دار العباده فرستاد . سيف الملوك ميرزا و سيف الدوله ميرزا [ را ] كه در عرف عامه سيفين لقب يافته بودند ، مأمور به مراجعت طهران فرمود . حضرات مأموره در اواخر شهر جمادى الآخره به دار العبادهء يزد رسيدند و اهالى آنجا را مطمئن خاطر كرده ، اميرزادگان مزبوره با متعلّقان و متعلّقات روانهء دار الخلافه گرديدند . بعد از آنكه اين اخبار ، به رسالت حاجى محمد صادق خان مذكور در فوق ، به عرض شاهنشاه صاحبقران رسيد ، نوّاب فرمانفرما را به جهت آن همه اهتمامى كه در اطمينان رعاياى كرمان به عمل آورده بود ، مورد التفاتى بىپايان گردانيد . على العجاله مقرّر گرديد كه اميرزاده هلاكو ميرزا در دار الامان كرمان متوقف شود تا بعد ازين حكم درستى در باب كار كرمان و كرمانى رود . از قتل دو جوان كامران ، اعنى ارغون ميرزا و مصطفى قلى خان طبع مبارك اعلى را افسردگى بر افسردگى افزود و محرّر اين نامه را به انشاد دو تاريخ قتل امر فرمود ؛ اين است كه به نظر مىرسد : تاريخ قتل نوّاب ارغون ميرزا ولد نوّاب حسين على ميرزا كشته شد ارغون به كرمان از جفاى روزگار * آن نبيرهء پاكزاد حضرت صاحبقران در رشادت همسر رستم شد و اسفنديار * در عدالت همسر قاآن بد و نوشيروان در خراسان تيغ او كرد آنچه كرد افراسياب * محو شد در روزگارش داستان هفتخوان با سپاهى بود همسر درگه جنگ و جدال * او توانا و برش هر باتوانى ناتوان