ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
838
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
منير را به اين سياق بيان كرد كه : « در ازمنهء سالفه ، ولايات متصرّفى افاغنه همواره در تصرّف سلاطين با تمكين ايران بوده و پيوسته حكّام ايشان در آن ولايات حكمرانى مىنمودهاند . طوايف افاغنه در سلك ايلات هندوستان و جمعى از ايشان كه در ولايات هرات و قندهار و كابل و غيره توقف داشتهاند ، باجده و خراجگزار « 1 » سلاطين ايران بودهاند . پس از قتل نادرشاه افشار ، احمد خان ابدالى ، بر خلاف ياسا و نظام ، از روى تقلّب « 2 » و تزوير تمام بر آن ولايات تسلّطى كامل يافت و نام شاهى بر سر اسم نهاده به وادى خودسرى شتافت . امراى زنديه قدرت تسخير هرات و ساير آن ولايات و تدمير آن جماعات را نداشتند و اين كار را معوّق گذاشتند . سلطان شهيد - انار الله برهانه - كه قدرت همه كار را داشت ، تأثيرات قضا او را در اين دار فنا نگذاشت . شاهنشاه صاحبقران هم در مدّت دولت ابداركان به كار جهاد با كفّار روسىنژاد مشغول بود كه اقدامى ملوكانه درين كار نفرمود . اكنون از فيض فضل بارى و بخت بلند شهريارى ، مهمّات دين و دولت آراسته و خلافهايى كه فىمابين ممالك كفر و اسلام بود ، از ميانه برخاسته [ است ] . من كه ادنى چاكرى از درگاه معلّى هستم ، برحسب امر اعلى ، بر طلب ملك موروث كمر همّت بستم . علاوه بر اين فقرات ، از ولايات كابل و قندهار فرستادگان متواتره و عرايض متكاثره به درگاه اقدس همايون به استدعاى تعيين چاكرى از درگاه معدلت مشحون و سپاهى نصرت مقرون فرستادهاند و شاهد اين مدّعا آنكه ، اينك حسين على خان و بهبود خان جوانشير فرستادگان قزلباشيهء « 3 » كابل ، در دربار ما به جهت همين استدعا حاضرند . كوتاهى سخن ، يا بايد كامران ميرزا « 4 » با جميع اهل و عيال شاهراه درگاه مجرّدپناه شاهنشاه فلكبارگاه را قدم از سر سازد و به تخليهء ولايات هرات و غيره پردازد ، يا مثل ساير فرمانروايان و حكّام ممالك محروسهء سلطانى ماليات و صادريّات ولايات متصرفى را به گردن گرفته و سكّه و خطبه را نيز به نام اعليحضرت شاهنشاه اسلاميان پناه درپذيرفته ، به جهت اطمينان امينان دولت خداداد ، كوچ و پسر و دختر خود را به صيغهء گروگان فرستاده ،
--> ( 1 ) . ملى و مجلس : « خراجگذار » ( 2 ) . مجلس : « تغلّب » ( 3 ) . ملى : « قزلباشيد » ( 4 ) . ملى و مجلس : + « را »