ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
829
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
حرب از هر قبيل افزودند ، برحسب امر وليعهد دوران ، عزيمت يورش قلعهء سرخس را همت نمودند . على الصباح نوّاب طهماسب ميرزا با معادل دو هزار سوار به عزم قراولى از اردوى و الا بيرون خراميد و قدرى كه از معسكر ظفراثر دور گرديد ، جمعى از سوارهء سالور سرخس كه در قلعه بودند ، به عزم دستبرد لشكر فيروز برآمده با نوّاب معزى اليه ملاقات نمودند . گير و دارى صعب فى ما بين ايشان دست داد و دست روزگار ابواب بلا بگشاد . برخى از سواران ابواب جمعى نوّاب اميرزاده از جان گذشتند و بقيه جنگ [ و ] گريزكنان وارد اردو گشتند . نوّاب اميرزادهء اعظم وليعهد ثانى محمد ميرزا در همان ساعت از گرد راه در رسيد و حسب الامر و الا بر سر تركمانان مزبور تاخته ، ايشان را متفرّق گردانيد . روز ديگر حضرت و الا پيادهء نظام و توپخانهء با احتشام را به سركردگى سهراب خان گرجى به يورش قلعهء سرخس فرمان داد و مشاراليه به انداختن مهرههاى آتشين توپ و خمپاره ، بنياد قرار قلعه گيان را بر آب نهاد . اهالى قلعه ، تدبيرى كه در آن بلاى ناگهان انديشيدند اين بود كه ، هرچه از اسراى شيعه از اناث و ذكور و صغير در قلعهء سرخس جمع بودند ، همه را در دور خاكريز قلعه جاى داده ، ايشان را هدف تير بلا نمودند . لشكر منصور به اين سبب دست از كاوش برداشتند و اهالى قلعه نيز بناى سازش گذاشتند . بالى محرم بهادر نام معروف به قراولباشى و آدينه قورت خان سالور به اتفاق نسوانى كه شوهران ايشان از قرار نگارش در ارض اقدس به گروگان بودند ، روى ضراعت به اردوى و الا نمودند . بالى محرم بهادر قراولباشى [ 461 ] متعهّد انجام كار قلعه گرديد و نسوان مذكوره ملتزم ردّ كردن اسراى شيعه . اولياى آن سركار شوكتمدار ، نسوان مزبوره را در اردو موقوف گذاشتند تا آنكه اهالى قلعه اسراى شيعه را كه قريب به سه هزار نفر بودند روانهء معسكر و الا داشتند . بالى محرم بهادر و آدينه قورت خان به جهت استمالت اهالى قلعه مراجعت كردند و باز آن خيرهسران سر به طغيان برآوردند . در اين دفعه ، درياى غضب وليعهدى به جوش آمد و از اطراف آن قلعهء توپهاى تندر فغان به خروش . سربازان جرّار آذربايجانى و توپچيان شرربار صاعقهمبانى بدون ترتيب سيبه و سنگر و كندن نقب و مورچل تكبيرگويان به يك دفعه ، روى به يورش آوردند و از يمن طالع فيروز صاحبقران ظفراندوز در لحظه [ اى ] آن قلعهء عيّوقشأن را