ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
800
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
امكان داشت آذوقه و سيورسات از دار العباده [ يزد ] برداشت و با افواج سواره و پياده و توپخانه از معبر ريگ اشتران روى به راه گذاشت . از همّت طالع فيروز خسروى در هر منزلى اوقات به وسعت و خوشدلى گذشت تا - الحمد لله و المنّه - در سلخ شهر مزبور صحيحا سالما وارد ولايت طبس گشت . الحق امير على نقى خان وكيل در آن سفر ، خدمات جميل كرد و در اداى سيورسات و رسوم ضيافت و مرسومات ، اجتهادى بلانهايات به عمل آورد . چون محمد تقى خان عرب ميش مست حاكم ترشيز - از قرارى كه سابقا ذكر شد - در بدايت والىگرى نوّاب احمد على ميرزا ، برادر مهتر خود مصطفى قلى خان را در ترشيز محبوس ساخت و خود به ضبط و ربط امر حكومت پرداخت ، در اوّل حال فى الجمله خدمت و صداقتى تحويل نمود و بالاخره از هرزه درايى محمد خان قرائى ، باب مخالفت و طغيان برگشود . پس از ورود موكب فيروز وليعهدى به خاك خراسان ، آدمى محقّر و پيشكشى مختصر فرستاده ، در باب شرفيابى خويش و دادن اختيار قلعه و شهر به دست غازيان ظفركيش ، بنا را به دفعالوقت گذاشت . حوصلهء نوّاب وليعهدى اهمال او را برنتافت و نوّاب اميرزاده خسرو ميرزا رخصت عزيمت به صوب ترشيز يافت . به امير على نقى خان وكيل نيز مقرّر شد كه با جمعيّت نخعى و لالوئى و زنگوئى در ركاب نوّاب اميرزاده همراهى نمايند و پنجهء دليرى در تسخير قلعهء ترشيز برگشايند . معادل دو فوج سرباز صاعقهانباز هم از مأمورين نيشابور به امداد ايشان شتافتند و در روز يكشنبه هشتم شهر رمضان المبارك ، مأمورين وارد ولايت ترشيز گشته ، در نيم فرسخى قلعهء سلطانآباد اقامت يافتند . فوج مأموره از نيشابور نيز به ايشان ملحق شده ، از كثرت و ازدحام ، شكوه حاكم و تفنگچيان بدفرجام بىرونق آمد . محمّد خان قرائى نوّاب شاهزاده و مأمورين را در تسخير قلعه بىقدرت پنداشت و معادل چهار هزار جمعيّت برداشته از ولايت تربت روى به بلوك كوه سرخ گذاشت . منظورش اين بود كه هرگاه قلعهء مزبوره از سعى [ 446 ] غازيان منصوره مسخّر آيد ، در خدمت سركار وليعهدى اظهار خدمتى از خود نمايد و هرگاه خداى نخواسته كار ديگرگون بود ، شايد در آن بازار آشفته با جمعيّت