ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
801
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
خويش ، بىپريشانى و تشويش به ترشيز رود و قلعه و شهر را به اين تلبيس متصرّف شود . حضرت وليعهد دوران ، اين معنى را از فرط فراست دريافت و محصّلين شديد گماشته مشار اليه بىنيل مرام به تربت روى گذاشت . بالجمله ، محمد تقى خان حاكم دو سه دفعه با جمعيّت كامل از قلعه برآمده ، جسارتى ورزيد و از طالع فيروز خسروى مخذولا منكوبا برگرديد . امير على نقى خان به سبب عصبيّت عربيّت به جهت استمالت محمد تقى خان به قلعه رو كرد و او را طوعا ام كرها برداشته به اردوى و الا آورد . جعفر قلى خان برادر كهتر او كه در قلعه بود ، از فرط غرور دروازه را دربست و در پشت ديوار قباحت و وقاحت برنشست . غيرت اميرزادهء باحميّت را ظهور اين جنايات در ظرف حوصله نگنجيد و سرهنگان افواج سرباز را با يوسف خان امير توپخانه مأمور به يورش گردانيد . از اطراف سلطانآباد سنگرها پيش بردند و نقّابان چابكدست به كار نقب و مورچل اقدام كردند . توپهاى اژدرتوان ، دهان به آتشفشانى گشادند و سربازان صاعقهفشان از يورش پىدرپى ، داد مردانگى دادند . سطح هوا از شرار [ ه ] هاى توپ و تفنگ ، نمودار كرهء اثير گشت و فضاى آن از وفور مهرهء آتشين رنگارنگ ، به چندين پايه از آتشخانهء برزين درگذشت . هوا به جاى مهرهء تگرگ ، گلولهء آتشين باريدى و نعرهء دلاوران ، مانند بلاى ناگهان زلزله كرهء زمين را متزلزل گردانيدى . برج و بارهء قلعه از صدمهء گلولههاى توپ و زنبوره ، چون خانه زنبوران مشبّك گرديد و آه و نالهء قلعهگيان چون دود تفنگ غازيان سر بر فلك كشيد . اهل قلعه درياهاى آتش را به سوى خود شتابان ديدند و فرياد الامان برآورده ، قاصد گرفتارى حاكم گرديدند . جعفر قلى خان نادان ، اين معنى را دريافت كرد و فى الفور با جميع علما و سادات و اشراف و اعيان و كدخدايان قرآنها در دست و شمشيرها بر گردن از قلعه بيرون تاخته روى به آن درياى آتش آورد . نوّاب اميرزاده را عرق مروّت موروث حركت نمود و قشون نصرتنمون را از اقدام به جنگ منع فرمود . برادر حاكم و همراهان از دور ، روى ضراعت بر خاك نهادند و از دو ديدگان ، ابواب سيلاب برگشادند . حضرت اميرزاده بر جان آن جمع پريشان بخشود و در همان رزمگاه ، على اصغر خان عجم را با دستهء ابواب