ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

795

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

حقيقت ساحرى مىنمود ؛ در سنهء يك هزار و دويست و بيست و نه كه خوانين بدآيين مملكت خراسان با نوّاب محمد ولى ميرزاى والى آن سامان بىاندامى « 1 » كرده و طغيان [ 443 ] ورزيدند و از قرارى كه به كرّات نگارش يافته ، در خانه‌هاى خود نشسته پيرامون خدمت نگرديدند . اين خبر در چمن اوجان آذربايجان به عرض داراى جهان رسيد و حضرت اعلى ، حقيقت اوضاع كواكب و تأثيرات را از جناب ميرزا محمد حسين مزبور مستفسر گرديد ؛ مشار اليه بعد از دقّت و اهتمام تمام عرض نمود كه : تا مدّت هفده سال سركشان خراسان به همين احوال باقى [ هستند ] و ستيزه كردن با ايشان ، آهن سرد كوبيدن و بر مرارت جيوش بحر خروش باعث گرديدن است ، ولى پس از آن مدّت ، در عهد همين دولت ، صاحب شوكتى از متعلقان حضرت سلطنت ، جميع اشرار آن مملكت را زير و زبر كند و كشور خراسان را عرضا و طولا مسخّر ساخته ، علم قدرت و جلالت خويش را بىواهمه و تشويش در اقصاى آن كشور زند . حضرت اعلى را چون اعتقادى شامل به احكام آن منجّم كامل بود ، لهذا در اين مدّت معيّنه اقدامى ملوكانه در باب اضمحلال سركشان نفرمود ، به مدارا با ايشان رفتار مىكرد و چون از حقيقت اين حكم آگاه بود ، در آن يك سال عزيمت هم كه نگارش يافته ، اهتمامى به عمل نياورد . در اين سال فرّخ‌مآل كه ابتداى سال هيجدهم بود ، نوّاب نايب السلطنه را به عزيمت آن مملكت مأمور فرمود ؛ امّا فرمايش آن‌كه بايد آن فرزند دلبند ، نيّت خود را دربارهء بندگان خدا كه ودايع حضرت خالق البرايا مىباشند ، نيكو سازد و تا افتتاح قلعه‌جات و امتثال ايلات و اويماقات به عقل و تدبير ممكن است ، به استعمال نيزه و شمشير نپردازد كه خون مسلمانان ملّت اثنى عشريه را بدون تقصير ريختن ، فتنه در دين و دولت انگيختن است ، مگر آنان‌كه از طوايف افغان و اوزبك و تركمان [ هستند ] و خون و مال مسلمين اثنى عشرى را بر اهل سنّت و جماعت مباح و بىنقصان مىدانند و به فتوى جمعى از علما ، ايشان را از جملهء كفّار حربى مىخوانند ، بايد در قتل و اسر آن جماعت كوتاهى جايز ندارند تا توانند . فرمايش ديگر آن‌كه ، آن عبد الرضا خان يزدى و رضا قلى خان زعفرانلوى ايلخانى

--> ( 1 ) . مجلس : « بىندامى »