ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
780
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
رضاى خاطر « 1 » امناى دولت جاويد گماشته ، مشار اليه را روانه گردانيد . « 2 » در اوقاتى كه حضرت وليعهد نامدار به عزيمت دار العبادهء يزد روانهء ركاب فيروزىمآب بود ، امير حسن خان را به احتياط كار به دست محمد قلى خان سعدلو حاكم محال خلخال سپرده ، كمال تأكيد در نگاهدارى او فرمود . بعد از وصول موكب ظفر شمول به دار العبادهء يزد ، خبر رسيد كه مير حسن خان مزبور از خلخال فرار كرده و روى به ولايت طالش آورده است و به دستآويز برخى نوشتهجات مجعول و اراجيف نامعقول ، اهالى طالش را به دور خود جمع آورده بر سر قصبات لنكران و اركوان تاخته و صالدات روسيه را بعد از دو سه دعوا دربدر ساخته ، خودسر به امر حكومت آن ولايت پرداخته است . ينارال پسقاويچ نيز ظهور اين مقدمه را به اذن و اجازهء امناى دولت قاهره فهميده و به توسط مكاتيب و عرايض از كاركنان حضرت وليعهدى گلهمند گرديده ، چون خود به تنهايى حريف دفع ميرحسن خان نبود ، لهذا از راه حيله و تزوير چنين عرض نمود كه ، هرگاه فساد مير حسن خان به اشارهء امينان شوكت ابداركان نيست ، پس اين مساهله در دفع و رفع او چيست ؟ جمعيتى به دفع او تعيين فرمايند و او را از آن ولايت آواره نمايند . نوّاب نايب السلطنة العليّه بعد از صدور اجازه از درگاه سنيّه ، جمعيّت اردبيل را به دفع مشاراليه فرمان داد و در اواخر شهر شوال المكرّم سنهء يك هزار و دويست و چهل و شش ، آن لشكر را آراسته به صوب ولايت طالش روى نهاد . « 3 » پسقاويچ نيز فوجى از روسيه را از سمت شيروانات فرستاد . مير حسن خان خود را محاط دو لشكر ديد و تاب توقف نياورده فرارا عازم انزلى گيلان گرديد . از آنجا به دار المرز مازندران شتافت و به حكم شهريار عالم به دار الخلافهء طهران آمده آرام يافت . ينارال پسقاويچ باز به توهّم فتنهء جديد ، فرستادن آن سيّد رشيد را به صوب تفليس استدعا نمود و در اين فقره گنجينهء ابرام و لجاج را سرگشود . بالاخره از طالع فيروز خسروى ، پس از چندى مشار اليه به مرض استسقاء گرفتار گشت و به حكم قدر و امر قضا از دار فنا درگذشت .
--> ( 1 ) . ملى : « خواطر » ( 2 ) . مجلس : « گرديد » ( 3 ) . ملى : + « دو »