ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
781
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
ذكر مراودهء برخى از « 1 » خوانين خراسان با خان خوارزم و فرستادن جمعيّتى از تركمانان تكّه به عزم تاخت و رزم و گرفتارى ايشان به كمند اسار و ظهور ارادت خان مزبور به دولت پايدار چون در بدايت والىگرى نوّاب شاهزاده احمد على ميرزا در مملكت خراسان ، رضا قلى خان كرد زعفرانلو حاكم خبوشان كمر خدمت و ارادت بر ميان جان بست و به سبب اخراج محمد خان قرائى از ارض اقدس ، صولت خوانين طاغى را شكست ، محمد خان دست توسّل خود را از اطراف بريده ديد ، لهذا از فرط هرزه درآيى و علىرغم رضاقلىخان ايلخانى به دامان الله قلى توره خان خوارزم متمسّك گرديد . پلنگتوش خان برادر صيد محمد خان حاكم كلات هم بعد از قتل برادر و تصرّف نوّاب شاهزاده در بلوك پشتكوه متعلّقهء به آن خيرهسر ، سر از دايرهء صداقت برتافت « 2 » و نزد خان خوارزم شتافته ، سردار سرحدّات تركستان لقب يافت . خان مزبور تركمانان ساروق را به تاخت سامان ارض اقدس فرمان داد و نوّاب احمد على ميرزا نيز جمعيتى از خراسانى به دفع آن جماعت فرستاد . در محلّ پل خاتون قريب به سرخس تلاقى فريقين واقع گرديد و پس از قتل وافر ، جمعى اسير و دستگير گشته ، چشم زخمى عجيب به آن طايفه رسيد . فرستادهء الله قلى تورهء خوارزمى كه نزد محمد خان قرائى مىشتافت ، در همان سفر خود را اسير غازيان شيرگير يافت . نوّاب شاهزاده فرستادهء مزبور را نوازش بسيار كرد و معتمدى به همراهى او نمود و شرح چند در باب جذب قلب خان خوارزم به تحرير [ 436 ] درآورد . خان مزبور كه اين نوع مردمى و مروّت از شاهزادهء والاتبار ملاحظه نمود ، تارك مراسم عداوت گشته ، ابواب ارادت و صداقت برگشود . رؤساى تركمانان تكّه و ساروق را به نيّت خدمت به دربار و الا گسيل ساخت و حضرت اشرف نيز به نوازش ايشان پرداخت و پيشكشى فراخور احوال خويش از اسب و غيره دادند و اسراى خود را كه در ارض اقدس بود ، خلاص ساخته روى به مراجعت نهادند . محمد خان قرائى بعد از وقوع
--> ( 1 ) . مجلس : - « از » ( 2 ) . ملى : « برتاخت »