عبد الحسين نوايى

301

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

پيوسته جهت كشته شدن آن جماعت دغدغهء خواطر اكابر و اصاغر روى در ازدياد نهاد و خلايق در بحر حيرت افتاده ، قوافل حزن و اندوه در فضاى ضمير برنا و پير بار بگشاد سادات و قضات و علما و عامهء رعايا و كافهء برايا آن شب در كمال همّ و ملال به سر بردند و در لجهء تحير و تفكر سرگردان بوده براى مخلص خويش هر دم انديشه مىكردند . صباح روز شنبه برادر مولانا بنايى از اردوى آن سالك طريق جهانگشايى به هرات رسيد و نشانى كه منشيان آستان سلطنت آشيان به نام شيخ الاسلام و قاضى اختيار الدين حسن قلمى كرده بودند رسانيد . مضمون آنكه چون رايات نصرت آيات به حدود بادغيس رسيد ، بديع الزمان ميرزا از صولت سپاه كشورگشا منهزم گرديد و امير ذو النون ارغون كشته گشته ، شيخ على طغايى اسير سرپنجهء تقدير شد و ما النگ كهدستان را مضرب سرادقات عزت ساخته همت بلند نهمت بر ترفيه حال عامهء سكنهء خراسان گماشته‌ايم ، مىبايد كه چون نشان برسد مستظهر و مطمئن خواطر بوده ، به درگاه عالم‌پناه شتابند و هركس را از اشراف و اعيان مصلحت دانند همراه آورند . اكابر هرات بعد از وقوف بر مضمون آن فرمان قاصد را به انعام و احسان خوشدل و شادمان گردانيده همان زمان شيخ الاسلام و عمدهء اولاد امجاد خير الانام امير جمال الدين عطاء الله الحسينى و امير عبد القادر و امير غياث الدين محمد بن امير يوسف و سيد صدر الدين يونس و قاضى اختيار الدين حسن و قاضى صدر الدين محمد الامامى و سيد رضى الدين عبد الاول و خواجه جمال الدين عطاء الله و خواجه نظام الدين عبد الحى صاحب عيار ، متوجه النگ كهدستان گشتند و چون نزديك به عسكر نصرت اثر رسيدند ، مولانا نظام الدين عبد الرحيم تركستانى كه در بارگاه محمد خان شيبانى منصب صدارت ، بلكه اختيار بىنهايت داشت و خواجه كمال الدين محمود ساغرجى كه به امر اشراف ديوان مشرّف بود آن فرقهء واجب التعظيم را استقبال نمودند و در يكى از خيام فرود آورده پادشاه را آگاهى دادند . محمد خان حكم فرمود كه نخست كميت مال امان و پيشكش و ساورى هرويان را قرار دهند ، آنگاه اكابر و اشراف را به مجلس اعلا رسانند و مولانا عبد الرحيم و خواجه كمال الدين محمود در آن باب گفت و شنود نموده مقرر شد كه عامهء رعايا و محترفات مبلغ صد هزار تنگچهء يك مثقالى كه هر تنگچه از آن در آن اوان به شش دينار كپكى جارى بود سرانجام نمايند و اكابر عظام و