عبد الحسين نوايى

296

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

خواجه ناصر بخارى در سنهء ست و سبعين و سبعمايه آب دجلهء بغداد طغيان نموده عمارات عاليهء بغداد منهدم شد و قرب چهل هزار كس در زير ديوار مانده وفات يافتند . خواجه ناصر بخارى در آن واقعه گويد : دجله را امسال رفتارى عجب مستانه بود * پاى در زنجير و كف بر لب مگر ديوانه بود ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 138 ) جمال الدين بن حسام مولانا جلال الدين بن حسام الدين بداونى به هند رسيده قصيده‌اى در مدح پادشاه در سلك نظم كشيده كه مطلعش اين است : الهى تا جهان باشد نگه دار اين جهانبان را * محمد شاه تغلق شاه سلطان بن سلطان را « 1 » جناب فضيلت شعارى ، مولانا معين الدين محمد اسفزارى در تاريخ هرات آورده است كه چون ابن حسام اين مطلع را بر سلطان محمد شاه خواند ، پادشاه فرمود كه مولانا بس كن كه من از عهدهء صلهء تمامى ابيات اين قصيده بيرون نمىتوانم آمد . آنگاه مولانا را در مجلس نشانيد و اشارت كرد كه خازنان صره‌هاى زر بياورند و در گرد مولانا چينند تا با سرش برابر شود و ايشان به موجب فرموده عمل نموده چون زر به سر مولانا جمال الدين بلند شد برخاست و بايستاد و اين حركت سلطان محمد شاه را خوش آمد . گفت كه ديگر درآوردند و بر گرد وى چيدند تا با قامتش برابر گشت . سلمان ساوجى خواجه جمال الدين سلمان ساوجى در تهنيت جلوس آن پادشاه ( سلطان اويس ) صاحب سعادت ، قصيده‌اى در غايت جودت به نظم آورد و مطلع ظهير فاريابى را

--> ( 1 ) . مقصود محمد بن تغلق از سلاطين دهلى است كه از 725 تا 752 سلطنت كرده است .