عبد الحسين نوايى
297
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
تضمين كرد ؛ چهار بيت اول آن قصيده اين است : مبشران سعادت بر اين بلند رواق * همى كنند ندا در ممالك آفاق كه سال هفتصد و پنجاه و هشت ماه رجب * به اتفاق خلايق به يارى خلاق نشست خسرو روى زمين به استحقاق * فراز تخت سلاطين به دار ملك عراق خدايگان سلاطين عهد شيخ اويس * پناه پشت ملوك جهان على الاطلاق و در سنهء احدى و ستين و سبعمايه بهرامشاه ولد سلطان شاه كه محبوب سلطان عالىجاه بود ، در مجلس شراب با بعضى از همنشينان جنگ كرده خشم نمود و به بغداد رفت و خواجه سلمان ساوجى كتاب فراقنامه را در آن اوقات نظم فرمود . ( جزو 1 ، ج 3 ، ص 136 ) و در سنهء خمس و ستين و سبعمايه ، خواجه مرجان كه از قبل سلطان در بغداد حكومت مىنمود ، لواى خلاف و عصيان ارتفاع داد و سلطان بدان جانب نهضت نمود . خواجه مرجان به ميدان قتال خراميد ، امّا چون چشمش بر علم ظفر پيكر افتاد هزيمت غنيمت شمرده و به جانب شهر گريخت . . . سلطان به بغداد درآمده از سر جريمهء خواجه مرجان درگذشت و اين لآلى آبدار بنابر توجه طبع پاك خواجه سلمان منظوم گشت : باز بگشادند بر گيتى در دار السلام * در طواف آريد غلمان را به كأس من مدام زادهء خار است گل زان نيستش بوى وفا * خود كسى بوى وفا نشنيد ز ابناى لئام لالهء لالا سيه روى و زبان در كام دل * زان سيهرويى سر اندر پيش چون اهل غرام