عبد الحسين نوايى
257
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
مشرفا بوجوده و رياض الشريعة ناضرة بافاضة سحاب فضله وجوده و قطع نظر از تكلفات منشيانه و تصنفات مترسلانه ، ساحت گلزار ملك و ملت به رشحات سحاب اهتمام و اجتهاد آن وكيل منشرح الصدر و اين صدر عالىقدر به تجديد ناضر و سيراب گشت . . . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 79 - 80 ) در آن ايام كه آن وكيل آصف احتشام از درگاه شاه سليمان جاه دور بود ، جمعى از اهل حسد فى جيدها حبل من مسد ، انتهاز فرصت نموده در وقتى كه شاه بنده نواز در مجلس بزم نشسته بود عرض كردند كه ميرزا شاه حسين از اموال ديوان مبلغ پنجاه هزار تومان تصرف دارد و ما متعهد مىشويم كه اگر او را در موقف يرغو حاضر سازند ، اين مبلغ را خاطرنشان كرده به حصول رسانيم . آن حضرت از شنيدن اين سخن متأثر گشته بر زبان همايون گذرانيد كه للّه الحمد و المنه كه مرا همچنين وكيلى است كه از غايت علو همت مىتواند كه پنجاه هزار تومان از مال من تصرف نمايد و ابواب خير و احسان بر روى طوايف انسان برگشايد ، و هم در آن مجلس تاج و دستار و خلعى را كه دربر داشت به ميرزا شاه حسين فرستاد و مقرران را منزجر گردانيده هذيانات ايشان را به سمع قبول جاى نداد . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 89 ) . . . چون خورشيد جاه و جلال وكيل السلطنه و اعتماد الدوله ، ميرزا شاه حسين به اوج كمال رسيد و دست اختيار ساير امرا و اركان دولت از سرانجام مهام سلطنت كوتاه گرديد ، نائرهء رشك كه لازمهء ذات امير و وزير و صغير و كبير است ، در كانون ضمير ايستادگان پايهء سرير خلافت مصير اشتعال يافت و آتش غيرت به نسيم عصبيت در باطن جمعى كثير از اعيان حضرت برافروخته شرار مكر و خديعت بر وجنات روزگار ايشان تافت ، اما از شكوه پادشاه بندهنواز قدرت نداشتند كه دست تعرض به دامان آن جناب رسانند و صورت عداوتى را كه در پردهء خاطر مستور دارند ، بر منصهء ظهور جلوهگر گردانند و در زمستان سنهء تسع و عشرين و تسعمايه كه از بخور مجلس عيش و سرور پادشاه مؤيد منصور ، هواى تبريز عطر بيز بود ، ميرزا كمال الدين شاه حسين با فراغ محاسبهء دادوستد ، مهتر شاهقلى كه جهت