عبد الحسين نوايى
258
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
اخراجات ركابخانهء همايون مبلغهاى كلى تحويل داشت اشتغال نمود و مبلغ هفت هزار تومان بر آن خائن باقى كشيده طالب آن وجه بود . مهتر شاهقلى به واسطهء صعود بر درجات تقرب پادشاهى چندان التفاتى به آن سخن نمىكرد و در سرانجام آن وجه اهمال ورزيده به دستور شرايط ملازمت سدهء امامت و كرامت بهجاى مىآورد و در اواخر ايام شتا ، ميرزا شاه حسين شمهاى از آن معامله به حضرت اعلا رسانيده و حكم همايون به تحصيل وجه مذكور صدور يافته صلاح و فساد مهم شاهقلى به رأى صوابنماى جناب ميرزايى مفوض گرديد و آن جناب بنابر كمال سلامت نفس و ضمير ، با مهتر شاهقلى مدارا و مواسا مىنمود ، اما او از غايت شرارت استيصال ، نهال زندگانى آن ملاذ افراد انسانى را با خود قرار داده منتهز فرصت مىبود . در اين اثنا نسيم ارديبهشتى در اهتزاز آمده شاخ ارغوان بسان مژگان خونريز عاشقان عقيق و مرجان ظاهر ساخت و ابر نوبهارى آغاز بدمستى كرده از گروههء ژاله ، سنگ تفرقه در ميان معاشران چمن انداخت . بيد به خيال خلاف ، خنجر زمرد پيكر از غلاف بركشيد و پيكان خار عازم خونريز شده لاله غرقه به خون گرديد . بلبل از انديشهء هجران گل ، غزلسرايى آغاز نهاد و قمرى ، بنياد نوحهگرى كرده زبان به اداى مضمون اين گفتار برگشاد : دردا كه زمان به جنگ تيز آهنگست * با خرد و بزرگ روز و شب در جنگست گاهى بود از لاله زمين غرقه به خون * گاهى فلك از خون شفق گلرنگست در فصلى چنين ، ميرزا شاه حسين پيوسته از فروغ جامهاى ارغوانى رنگ كدورت از لوح دل مىشست و از مكر زمانهء غدار غافل بوده همواره از جوانان گلعذار ، ساغر بادهء خوشگوار مىجست . آواز چنگ و عود صفير مرغ اجل به گوش هوشش مىرسانيد و او بىخبر و آهنگ قانون و رباب آيت انتقالش مىخواند و او بىشعور از جام روحپرور در آن ولا ، به تاريخ چهارشنبهء بيست و هشتم جمادى الاولى پادشاه هفت كشور در هشت بهشت تبريز مجلسى در غايت زينت و زيب ترتيب داد و ساغرهاى مالامال دركشيده ابواب نشاط و انبساط برگشاد و ميرزا شاه حسين در آن صحبت تا وقتى كه ساغر زرين مهر در انجمن سپهر داير بود ، از دست ساقيان سمين ساق شرابى چون لعل مذاب تجرّع نموده چون آفتاب حياتش به مغرب زوال رسيد و از سرخى شفق اطراف چرخ مطبق غرقه به خون گرديده ،