عبد الحسين نوايى
233
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
منصور نسبت به آن جناب در طريق ارادت و اعتقاد سلوك مىكرد و هر سال يك دو نوبت به پوران رفته دربارهء وى شرايط انعام و احسان بهجاى مىآورد ، اما محمد خان شيبانى خدمت شيخ را مصادره و مؤاخذه نموده ، چنانچه ديگر در دار السلطنهء هرات نتوانست بود و به ولايت قندهار شتافته آنجا ساكن گشت و در شهور سنهء احدى و عشرين و تسعمايه شبى از بام افتاده درگذشت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 345 - 346 ) سيد نظام الدين سلطانعلى الموسوى به اظهار زهد و تقوا و ارشاد فرق برايا بغايت مشغوف بود و پيوسته جهت سوانح مهمات مردم استخاره كرده واقعات تقرير مىنمود ؛ بنابراين به خواب بين مشهور گشت و در زمان خاقان منصور ، به واسطهء وفور التفات آن حضرت ، پايهء قدر و منزلتش از امثال و اقران درگذشت و پسرش سيد افضل به صفت فضل و وقوف در نظم اشعار تركى و فارسى اتصاف داشت و در ملازمت خاقان منصور ، اوقات گذرانيده چندگاه همت بر پرسش يرغو مىگماشت . وفات سيد سلطانعلى در شهور سنهء احدى و عشرين و تسعمايه دست داد و انتقال سيد افضل بعد از پدر به چند ماه اتفاق افتاد و امير صدر الدين سلطان ابراهيم امينى در تاريخ فوت سيد سلطانعلى فرمايد : سيد عالىنسب سلطانعلى * آنكه مىگفتش خرد ز اهل يقين مير را چون خواب بينى پيشه بود * سال فوت اوست : « مير خواب بين » ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 346 ) خواجه آصفى ولد خواجه نعمت اللّه قهستانى بود كه چندگاه به وزارت سلطان سعيد قيام مىنمود و آن جناب به صفاى ذهن سليم و ذكاى طبع مستقيم از ساير شعراى روزگار و فضلاى رفيع مقدار امتياز تمام داشت و گاهى در سايهء تربيت امير نظام الدين عليشير بهسر برده ، احيانا همت بر ملازمت بديع الزمان ميرزا مىگماشت . ديوان غزليات آن جناب مشهور است و اين مطلع در آن ديوان مسطور :