عبد الحسين نوايى

234

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

بسى خود را در آب ديده چون ماهى وطن ديدم * كه تا قلاب زلفش را به كام خويشتن ديدم وفات خواجه آصفى در شانزدهم شعبان سنهء احدى و عشرين و تسعمايه اتفاق افتاد . جهت ضبط ماه و سال مذكور ، بلبل طبع امير سلطان ابراهيم امينى اين ترنم آغاز نهاد : چون آصفى آن چشم خرد را مردم * در ابر اجل گشت نهان چون انجم پرسيد دل از من كه چه آمد تاريخ * گفتم : « ز برات آمده روز دوم » ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 346 ) شيخ فصيح الدين محمد بن زين الدين خوافى ارشد اولاد شيخ زين الدين خوافى بود و مدتى مديد در سر مزار جدّ خويش بر سجادهء تقوا نشسته به ضيافت صادر و وارد قيام مىنمود . در سنهء ثلاث و عشرين و تسعمايه كه سن شريفش قريب به نود بود ، درگذشت و بعد از اقامت مراسم تجهيز و تكفين هم در آن مزار مدفون گشت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 346 ) امير نظام الدين عبد القادر در سلك اجلهء سادات و علما و اعاظم افاضل و نقبا انتظام داشت و در زمان خاقان منصور سالها در مدرسهء شريفهء سلطانيه نقش افاده بر حاشيهء ضمير طلبه مىنگاشت . منصب جليل القدر نقابت و امر قضاى مملكت خراسان مدتى مديد متعلق به آن جناب بود و در تكفل اين مهام به طريق امانت و ديانت سلوك مىنمود . وفاتش در شهور سنهء خمس و عشرين و تسعمايه اتفاق افتاد . قلم خجسته رقم در بيان تاريخ آن واقعهء به اين رباعى زبان برگشاد : عالىنسبى كه بود در دين فاخر * در علم يگانه در فضيلت نادر شد سوى رياض خلد و آمد تاريخ : * « افسوس جناب مير عبد القادر » ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 346 )