عبد الحسين نوايى
228
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
بگشاد ، اما در وقتى كه كيچيك ميرزا عزيمت حج فرمود ، امير حسين با وى مرافقت ننمود و بعد از رفتن شاهزاده از توقف پشيمان شده از عقبش شتافت ، ليكن به حسب تقدير ملك قدير ، در آن سفر ، بلكه ديگر به خدمتش نتوانست رسيد و چون حج اسلام گزارده مراجعت كرد در تبريز به سعادت ملازمت سلطان يعقوب ميرزا اختصاص يافت و چند سال در آن مملكت اوقات گذرانيده به وطن مألوف باز آمد و به خدمت امير عليشير پيوسته ملحوظ عين التفات شد . از غرايب واقعات كه امير حسين را اتفاق افتاد ، يكى آنكه در آن اوان كه ملازمت امير عليشير مىنمود آن جناب او را به رسالت سلطان يعقوب ميرزا نامزد فرمود و مقرر كرد كه كليات مولانا عبد الرحمان جامى با ديگر كتب تفسير از كتابخانهء خاصه ستانده جهت قاضى عيسى و نواب آن درگاه برد ، و در وقتى كه جناب سيادت مآبى آن كتب را از مولانا عبد الكريم مىستاند ، خدمت مولوى سهو كرده فتوحات مكى را كه در حجم و جلد به كليات مولانا عبد الرحمان جامى مشابهت داشت به وى داد و امير حسين آن كتاب را احتياط ننموده با ديگر تحف و تبركات مضبوط ساخت و چون به ملازمت سلطان يعقوب ميرزا رسيد و پيشكش گذرانيده پادشاه عالىجاه از كمال مكارم اخلاق او را پرسيده بر زبان مبارك گذرانيد كه در اين سفر به واسطهء بعد مسافت ملول شده باشى . امير حسين جواب داد كه بنده را در راه مصاحبى بود كه ملالت در پيرامون خاطر نمىگذاشت . سلطان يعقوب ميرزا از حقيقت اين سخن استفسار نمود . جناب سيادت مآبى فرمود كه كليات حضرت مولوى كه مقرب حضرت سلطانى جهت ملازمان قاضى فرستادهاند همراه داشتم و هرگاه اندك ملالتى دست مىداد نظر بر آن كتاب افادت مآب مىانداختم . پادشاه فرمود كه كليات را بياوريد تا مشاهده نمايم و امير حسين كس فرستاد تا آن مجلد را به مجلس آوردند و چون باز كردند معلوم شد كه فتوحات مكى است نه كليات مولانا جامى ، لاجرم جناب سيادتمآبى از چند حيثيت منفعل گشت و از اين جهت ديگر منظورنظر التفات امير عليشير نشده و در اواخر اوقات حيات خاقان منصور ، به بلخ شتافته سلطان بديع الزمان او را به شيخى آستانهء عليه شاهيه نصب كرد و در سنهء ثمان و تسعمايه آن منصب را به امر صدارت مبدل ساخت و در سنهء عشر و تسعمايه كه بديع الزمان ميرزا در هرات بود ، امير حسين از صدارت استعفا نموده به ابيورد رفت و يك دو